كردند به چهار قسمت و آن را اوتاد خوانند يعنى ميخها و يكى را از آن ميخها طالع خوانند و آن آن خانه باشد كز مشرق برآيد آن وقت كه حكم خواهند كردن و آن را خانهء زندگانى خوانند ، و ديگر از آن ميخها چهارم باشد و از خانهء طالع و آن را خانهء عاقبت خوانند ، و سديگر از آن ميخها خانهء هفتم باشد از طالع و آن را خانهء خصومت خوانند ، و چهارم از آن ميخها خانهء دهم باشد و آن را خانه عز و پادشاهى خوانند ، يعنى كه آغاز صورتهاى روحانى از چهار اصل است و خانهء زندگانى كه طالع است دليل عقل است كه او طالع اول است بدانچ از كلمهء بارى سبحانه نخست او پيدا شد و به دو يافتند زندگانى همه روحانيات و جسمانيات ، و خانهء چهارم خانهء عاقبت است دليل نفس كل است كه عاقبت كارها به دو باشد ، و از نفس كل است تمام شدن اصلها و وتد ، سديگر بخانهء هفتم است كه خانهء خصومت است كه دليل نطق است كه ناطق يكيست از جملهء هفت اندام مردم و آن زبان است و خصومتها از جهت نطق افتد ، و وتد چهارم كه خانه دهم است و خانهء عز و پادشاهى است بر نفس مميزه كه به دو تمام شود حدود روحانى و جسمانى - و شرح حروف « اللّه » بسيار است ما بدين مقدار اقتصار كرديم .
صف بيست و پنجم سخن اندر آنچ مردم به دو سزاوار پيغامبرى شود
چهار قوت است كه چون هر چهار اندر مردمى گرد آيد آن مردم تأييد پذيرد تا بيارىء مؤيدى ، اعنى كه چون دانايى كه او علمهاى پوشيده را بدلالت ظاهرها همىببند مرو را چيزى بنمايد او همچنان پوشيده پيش شود بدان انبازى كه نفس او را با نفس دانا اوفتد . و ديگر آنست كه بانبازىاى تأييدپذير گشت مر