تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نه بدانك آنجا هويتى يا ناهويتى موجود يافت بيرون آنك عقل پيدا كرد از هستىء خويش كه هويت مبدع حق نه چون هويت هستهاست و نه ناهويت مبدع حق با هويت نيستهاست ، بلك شناختن مبدع حق آنست كه نفى كنى هويات را و ناهويات را از و ، سبحانه و تعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا ، و گر مبدع حق را بهويت اعتقاد كردى مرو را مانند كرده بودى به هستى بخويش ، و گر عقل مبدع را بناهويت اعتقاد كردى ماننده كرده بودى مرو را به نيستى بابداع ، و گر عقل مبدع را به هستىء خويش درست كردى آفريدگار خويش را ، و هستى مر عفل را بود ، پس ازين قياس مبدع حق خود عفل بودى ، و نتيجهء اين سخن آن آمد كه كسى گويد آفريده خود آفريدگارست ، و اين محال است . و گر عقل هويت مبدع حق بنيستى ابداع درست كردى اين خود چون شايستى بودن درست كردن از جهت نيستى ، و اين قسمت محال‌ترست از قسمت نخستين ، و آنك عقل كل بدان خاصه است از همه آفريدها آنست كه علت او با او يكى است بىهيچ جدايى ، و آنك بيرون هويت محض است كه عقل بدان يكتاست آن افاضت عقل است بر نفس كلى بفرمان مبدع حق ، و مبدع حق منزه است و پاك است از همه هويتها و ناهويتها . بازنماييم بيان قول خويش كه چرا هويت از مبدع حق نفى كرديم و گوئيم كه هر هويتى كه همىيابيم اندر عالم مر آن را علتى هست و هيچ چيز از عقل شريفتر و لطيفتر نيست ، و هويت او بعليت او پديد آمدست كه آن علت امر مبدع حق است ، و آفريدگار را علت وجود نبايد ، چون علت واجب نبايد روا نباشد كه مرو را جل و تعالى هويت گوئيم . و چون علت هويت كه معلول است ناهويت باشد كه ابداع است ، و بازگوئيم كه ناهويت را كه علت است هويتى بايد چنان باشد كه گوئيم مر علت را علت بايد
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 78 | ناصر خسرو