طريق سلب چيزى از او و اسقاط ، و خواه به طريق اثبات چيزى « 1 » او را ، از عالم كثرت است .
و اين وحدت مرتبه غيب الغيب است كه از جهات اشارت « 2 » جسمى « 3 » و حسى « 4 » و عقلى متعالى است ، و امتداد موهوم اشارت ، به ساحت كبرياى او نمىرسد . و چندانكه تيزبينان بلند رتبت به نردبان اطوار مدارج سير « 5 » بر آيند ، و ديده بر فرق سر نهند ، بر جمال يا كمالش محيط نگردند . ليكن از براى ضيق مجال الفاظ وسعت حيطهء معانى ، اشارتى به آن مىكنند به لفظ موجود . و حق و نظاير آن و ساحت عزّ او از آن منزّه است كه در حيطه عبارت و اشارت درآيد ، و ائمه « 6 » گفتهاند : « التوحيد اسقاط الاضافات » مراد « 7 » به « 8 » اسقاط « 9 » آن « 10 » است « 11 » كه با او چيزى ديگر « 12 » به هيچ وجه از وجوه اعتبار و « 13 » ملاحظه نكنند . نه به طريق سلب و نه به طريق ايجاب . حتى كه اسقاط را هم ملاحظه نكنند « لا سلبا و لا ايجابا » « 14 » بلكه وحدت صرف و اطلاق محض بينند و او را چنانچه هست بازگذارند ، و وهم و عقل را « 15 » مجال تصرف در او « 16 » ندهند . شعر « 17 » :
ز روى خوب تو « 18 » مشاطه دست باز كشيد * كه شرم داشت كه خورشيد را بيارايد .
هامش
( 1 ) ج : + مر .
( 2 ) - د : اشارات .
( 3 ) ب : و ج : و د : حسّى و وهمى .
( 4 ) ب : و ج : و د : حسّى و وهمى .
( 5 ) - ب : و د : ندارد .
( 6 ) - ب : و د : ندارد ، ج : آنچه .
( 7 ) - د : + است .
( 8 ) - ب : ندارد .
( 9 ) - ب : ندارد .
( 10 ) - د : ندارد .
( 11 ) - د : ندارد .
( 12 ) - ب : ندارد .
( 13 ) - فلا : و ج : ندارد .
( 14 ) - د : « لا اتيانا و لا سلبا » .
( 15 ) - د : + در او .
( 16 ) - د : ندارد .
( 17 ) - فلا : نظم .
( 18 ) - فلا : و د : ندارد .