كثرت است ، كه آن ظلّى از اظلال او است ، و نه وحدتى كه سارى در عدد است كه آن مرتبه از مراتب تنزلات جمال او است ، بل وحدتى كه اگر شمع جمال بر افروزد ، « 1 » صدمات سبحاتش نمايش تعينات را « 2 » ، پروانهوار بسوزد . شعر :
عالم همه از شعله انوار بسوزد * گر لمعهاى از نور رخش جلوه نمايد « 3 »
و اين مرتبه احديت جمعى « 4 » است كه هر چند كثرات به « 5 » تطوّرات گوناگون برآيد ، وحدت حقيقى او « 6 » از محوضت اطلاق و كمال استغنا برنيايد « 7 » ، بلكه چندانكه افواج « 8 » كثرات متراكبه « 9 » ، متراكم گردد ، ظهور قهرمان استغناى او بيشتر شود ، و چندانكه « 10 » اضداد به و تخالف و تغاير « 11 » خيزند ، مصالح مملكت او انتظام بيشتر گيرد . و در اين اطوار از « 12 » توحيد ، احتياج به نفى و اسقاط نيست ، و در اين مرتبه از وصول ، حاجت به فنانه « 13 » بلكه فنا و نفى و اسقاط نيز محاط اين وحدتند ، و هر چه به وجهى از وجوه ، متعلق اشارتى ، يا محاط عبارتى گردد ، خواه به
هامش
( 1 ) د : + و .
( 2 ) - فلا : ندارد .
( 3 ) - ب : و د : رو بنمايد .
( 4 ) - د : جمع .
( 5 ) - فلا : ندارد .
( 6 ) - د : ندارد .
( 7 ) - ب : و د : بر نتابد .
( 8 ) - د : ازواج .
( 9 ) ب : و د : مراتب ، ج : مترائيه .
( 10 ) - فلا : و ج : چندانچه .
( 11 ) - ب : و د : تعاند .
( 12 ) - ب : ندارد .
( 13 ) - ب : و ج : + بلكه نفى و اسقاط در اين طور اشراك است ، و فنا در اين مرتبه اثبات ( ج : + است ) .
چه هر چه گرد نمود بر آن نشيند ، از حيطهء وحدت ذاتى بيرون نيست و اسقاط آن از او جايز نه ( ج :
او را جايز نيست ) .