مىكنند « 1 » . و به اعتبار انتساب به فاعل در غايت حسن و كمال است . چه هر چه هست ، به اعتبار آنكه اثرى از آثار الهى است ، گرد نقص به ساحت آن نمىرسد و در غايت حسن و كمال « 2 » است ، امّا « 3 » به « 4 » نسبت با بعض وسايط صورى ، صفت نقصان پيدا مىكند . و آنچه بعض ائمّه سلف - رحمهم اللّه « 5 » - گفتهاند كه ذات فعل به قدرت اللّه « 6 » است ، و وصف طاعت و معصيت از عبد صداى « 7 » اين سخن تواند بود . و قصورى اگر هست از جانب عبادت است ، يا از تحريفات نقله . و متفطّن « 8 » لبيب بايد كه در هر « 9 » سخن تعمق نمايد ، تا از صدا ، اصوات اصلى باز يابد « 10 » ، چه اكثر اصول ملل و مذاهب مختلفه ، صداى « 11 » « 12 » يك سخن است . شعر :
هر كس به زبانى سخن « 13 » عشق تو گويد « 14 » * عاشق به سرود غم و مطرب به ترانه
و تمام توضيح كلام در اين مقام آن است كه بعضى از « 15 » اساطين ائمه ، كشف و تحقيق فرمودهاند كه ، همچنانكه ذوات را به سبب تعلق اوصاف به آن « 16 » احكام پيدا مىشود كه به آن متّصف مىگردند ، چنانچه ذات به سبب تعلق علم عالم مىشود ، و صفات را نيز « 17 » به سبب تعلق به ذوات
هامش
( 1 ) ج : و ه : مىكند .
( 2 ) - ب : ندارد .
( 3 ) - ب : فامّا .
( 4 ) - ج : و ه : ندارد .
( 5 ) - ب : ندارد .
( 6 ) - فلا : ندارد .
( 7 ) - ج : و ه : مبداء .
( 8 ) - ه : مستفطن .
( 9 ) - ج : و ه : ندارد .
( 10 ) - فلا : تا از صداى صوت اصلى است بازيابد . ب : ، تا از صدا صورت بازيابد .
( 11 ) - ج : و ه : مبداء .
( 12 ) - ب : + اين .
( 13 ) - ب : صفت .
( 14 ) - ج : و ه : گويند .
( 15 ) - فلا : و ج : و ه : ندارد .
( 16 ) - ب : و ج : و ه : ايشان .
( 17 ) - ب : از « كه به آن . . . تا . . . صفات را نيز » ندارد .