ترق « 1 » الى « 2 » وادى العتيق « 3 » بذى اللوى * و دع عنك ذكر الربع « 4 » من ايمن الحمى
و ذر كلّ قول غير هذا فانّه * هو الصالح الاصل و الآخر الصدا
و در اين مقام نيز دو موقف است :
موقف اوّل ، در بيان حقايق متعلّقه به معنى آن :
بدان كه توحيد را سه مرتبه است ،
مرتبه « 5 » اول توحيد افعال :
كه تمام افعال ، فعل حق بيند . و اين اول درجات سالكان « 6 » است . و از ثمرات « 7 » و نتايج « 8 » اين مرتبه ، توكل حقيقى است كه ديدهء ترقّب و تربيت « 9 » از وسايط برگيرند و بر مسبب گمارند . و هر چه واقع شود ، از او ببينند ، و تفاصيل اكوان را مجارى احكام مؤثر حقيقى شناسند ، و آنچه أبو عثمان مغربى گفته : « ما الانسان الاّ قوالب و اشباح ، يجرى فيها احكام المقادير » ، اشاره به اين است ، و ليكن در اين مقام نكتهاى هست به غايت دقيق كه ، افعال تماما اگر چه راجع به مؤثر حقيقى است و غير او را در ايجاد « 10 » آن هيچ « 11 » مدخل « 12 » نيست ، ليكن گاه به « 13 » اعتبار تعلّق « 14 » به وسايط صورى ، صفت قبح پيدا
هامش
( 1 ) ج : و ه : ترقّى .
( 2 ) - ج : و ه : اذا .
( 3 ) - فلا : و ب : العقيق .
( 4 ) - ه : الريع .
( 5 ) - ج : و ه : ندارد .
( 6 ) - ج : و ه : + منهج حقيقة .
( 7 ) - ب : ندارد .
( 8 ) - ب : ندارد .
( 9 ) - ج : و ه : ترهّب .
( 10 ) - ب : ندارد .
( 11 ) - ب : ندارد .
( 12 ) - ب : و ج : و ه : مدخلى .
( 13 ) - ج : و ه : ندارد .
( 14 ) - ج : و ه : ندارد .