تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهليليه ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
در جواب گوييم « 1 » كه ، لا نسلّم كه طبيعت مقتضى غناست يا افتقار ، بلكه « 2 » هيچ از آن دو نيست و مراتب مختلفهء آن در كمال و نقصان ، تقاضاى افتقار و عدم افتقار مىكند ، و غايت نقصانش آنكه عرضى باشد قايم به غير ، و به اين « 3 » ظاهر شد « 4 » ، دفع آنچه گويند كه ، چگونه بعض افراد حقيقت واحده ، علت باشد و بعضى معلول . و اين مقدمه كه انوار حقايق مختلف نيستند ، حدسى است ، و نزد ارباب ذوق سليم و حدس صايب ظاهر است . و بر اين تنبيهى كرده‌اند كه اگر انوار حقايق مختلفه بودندى ، مركب بودندى از ما به الاشتراك و ما به الامتياز ، زيرا كه مطلق نور كه بديهى التصور است ، و اظهر اشيا است ، مشترك است ميانه انوار و زايد بر حقيقت ايشان نيست . امّا اشتراك ظاهر است و امّا ذاتيه « 5 » ، زيرا كه مراد به نور چيزى است كه ظاهر به ذات « 6 » باشد ، و ظهور زايد بر ذات او نباشد . پس ظاهر از او كنه ذات او باشد ، و محال است كه نور مركب باشد ، چه كنه او همان « 7 » است كه به ذات خود ظاهر است و بديهيات بسيطند . چون اگر مركب بودندى ، احتياج به ترتيب اجزاى ايشان در معرفت كنه ايشان بودى . چون اين مقدمه تمهيد يافت كه اختلاف ميان انوار بالنوع نيست ، بلكه به « 8 » كمال و نقصان در نفس حقيقت ايشان است با اتحاد حقيقت . گوييم كه نمىتوان كه نور غنى مطلق ، متعدد باشد ، چه اگر متعدد باشد ، تمايز ايشان به سبب حقيقت و لوازم آن نتواند بود ، زيرا كه
هامش
( 1 ) ب : گويند . ( 2 ) - ب : + مقتضى . ( 3 ) - ب : + جهت . ( 4 ) - ف‌لا : ندارد . ( 5 ) - ب : زايد نبوده . ( 6 ) - ب : و ه : + خود . ( 7 ) ب : + امر . ( 8 ) - ج : و ه : ندارد .