تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهليليه ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
پيدايى زايد بر حقيقت او « 1 » نباشد . و تصور او بديهى است و تعريف او براى تنبيه است . و مراد به ظلمت ، آنجا « 2 » عدم النور « 3 » است مطلقا . و تقابل ميانهء او و نور ، تقابل سلب و ايجاب است . چون اين مقدمه مقرر شد ، گوييم : غواسق برزخيه را يعنى اجسام « 4 » ، امرى « 5 » چند لازم است كه تشخص « 6 » ايشان است ، مثل اشكال و نهايات ، كه به آنها از يكديگر ممتاز مىشوند . و شك نيست كه علت اين امور نفس ماهيت جسمى نيست ، و الاّ خلاف « 7 » نبودى ، چه ماهيت در همهء افراد يكى است ، و نه لازم ماهيت ، چه همه در آن شريكند ، و نمىتوان « 8 » كه علّت هر يك از اين امور هويت آن « 9 » شخص باشد ، چه هويت او به واسطه اين‌هاست . پس اگر هويت « 10 » اين‌ها « 11 » به « 12 » سبب « 13 » هويت او « 14 » باشد « 15 » ، دور لازم « 16 » مىآيد « 17 » و نمىتوان « 18 » كه اختصاص هر جسمى به شكل و هيئتى ، به سبب جسمى ديگر باشد ، چه حدس صائب حاكم است « 19 » بر آنكه جسمى علّت هويّت جسمى ديگر « 20 » نيست . و ديگر آنكه اجسام متناهى است ، پس دور لازم آيد ، و نمىتوان « 21 » كه به واسطه هيولى باشد يا
هامش
( 1 ) ج : ندارد . ( 2 ) - ج : اينجا ، ب : ندارد . ( 3 ) - ب : نور . ( 4 ) - ب : + را . ( 5 ) - ب : امورى . ( 6 ) - ب : و ج : و ه : مشخص . ( 7 ) - ب : و ج : و ه : اختلاف . ( 8 ) - ب : نمىتواند . ( 9 ) - ب : اين . ( 10 ) - ب : و ج : و ه : ندارد . ( 11 ) - ب : آنها . ( 12 ) - ب : از . ( 13 ) - ب : براى . ( 14 ) - ج : و ه : ندارد . ( 15 ) - ب : و ج : و ه : باشند . ( 16 ) - ب : باشد . ( 17 ) - ب : ندارد ، ه : آيد . ( 18 ) - ب : نمىتواند . ( 19 ) - ب : و ه : به . ( 20 ) - ف‌لا : و ج : و ه : ندارد . ( 21 ) - ب : نمىتواند .