موجود ديگرى نبيند كه اين را « محق » گويند و صاحب اين مقام تمام اشيا و صفات و افعال را متلاشى در ذات حق داند . ( فرهنگ عرفانى ) .
3 - 61 - سبحات : تجليات و انوار جلال .
7 - 61 - احديت جمعى : اسم ذات است ، نه به اعتبار و نسب و اضافات در ذات احديت ، بلكه به اعتبار اتصاف او به جامعيت صفات ذاتيه .
لفظ « جمع » در اصطلاح صوفيان عبارت است از رفع مباينت و اسقاط اضافات و افراد شهود حق تعالى . ( فرهنگ عرفانى ) .
7 - 61 - كثرات : اصطلاح فلسفى و عرفانى است . كلمهء كثرت در مقابل وحدت است و تعريف آن را نيز به مقابليت با وحدت كردهاند . . .
نزد عارفان چون در مراتب مظاهر امكانيه ذات حق تجلى كند به جهت اظهار اسماء و صفات به لباس كثرت ملبس مىشود . فلاسفه متأله گويند : وجود در عين وحدت ، جامع و واجد جميع مراتب و كمالات و كثرات است ، و اولين كثرتى كه در عالم وجود تحقق يافت مرتبه صفات و اسماء است . وجودات و موجودات در عين كثرت مندك و فانى در وحدتند و ظل و رشح وجود بسيط واحد به وحدت حقيقى مىباشند . و وجود اندر كمال خويش سارى است و تعينها امور اعتبارى است . ( فرهنگ معارف اسلامى ) 7 - 61 - تطور : گونهگون شدن . حال به حال شدن . ( معين ) .
8 - 61 - وحدت حقيقى : نزد عارفان مراد از وحدت حقيقى ، وجود حق است و « وحدت وجود » يعنى آنكه « وجود » واحد حقيقى است و وجود اشيا عبارت از تجلّى حق به صورت اشيا است و كثرات مراتب امور اعتبارىاند و از غايت تجدد فيض رحمانى ، تعينات اكوانى نمودى دارند . . . پرتو آفتاب كه بر زمين افتد در حد ذات خود منقسم و متكثر
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٢٨