را جايز نمىدانستند ، حفظ جان و مال مسلمانان را عذر تحمل هر حكومتى قرار داده و سفارش كردهاند كه بر ضد حكومتها طغيان نكنند و باعث خونريزى نشوند » ( فلسفه در ايران ، ص 7 - 135 ) .
- استدلالى كردن ايمان كه در اوايل قرن دوم هجرى به عنوان يك حركت منظم فكرى به نام مذهب اعتزال پديد آمد ، در بدايت امر صرفا تلاشى بود براى اينكه اسلام و اصول اساس آن را بر پايه استدلال و تعقل پايه گذارى كند ، بدين معنى كه مىخواست معتقدات و تعاليم را از طريق تفاسير عقلى و استدلالى متلائم تبيين كند ، ليكن همين كه معتزله عقلگرا به مطالعهء ترجمههاى عربى آثار طبيعيون و فلاسفهء يونانى پرداختند ، در صدد برآمدند تا روشهاى فلسفى و افكار يونانيان را بر اصول اسلام نيز اعمال كنند . . . در مقابل مردمى كه اهل سنت بودند بشدّت واكنش نشان دادند و معتزله را بدعتگذار به شمار آوردند . اشعرى در قبال دو مكتب فكرى كاملا متخالف كه در زمان او رايج بود ، موضعى ميانه اتخاذ مىكند . ولى ناگزير بود با هر دو طرف مخالفت كند . در يك سو معتزله بودند كه عقل را به وحى ترجيح داده بودند و در سوى ديگر گروههاى « راست كيش » بودند ، خصوصا ظاهريه ، مجسّمه ، محدثان و فقها كه همگى مخالف اين بودند كه از عقل يا علم كلام براى دفاع از عقايد دينى يا تبيين آنها استفاده كنند و هر گونه بحث دربارهء آنها را بدعت انگاشته و محكوم مىكردند . . . يك نتيجهء عمدهء كلامى نظام اشعرى اين بود كه تفكر آزاد را كه متمايل به گسستن يكپارچگى شريعت اسلامى بود ، از گسترش باز داشت . نظام اشعرى به نقادى مستقلى از فلسفه يونانى راه برد و زمينه را براى طرح فلسفهء كسانى چون غزالى و فخر الدين رازى آماده ساخت . . . ( تاريخ فلسفه در اسلام ، ج 1 ، ص 342 - 316 ) .
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٢٥