صورت است ، اما شيخ اشراق اين اصل را نمىپذيرد و جسم را جوهرى بسيط مىداند كه حقيقتش مقدار است و قابل ابعاد سهگانهء طول و عرض و ارتفاع است . حقيقت جسم مطلق مقدار مطلق و حقيقت اجسام خاصه مقادير خاصه است . و جسم مطلق را كه مقدار مطلق است ، به اين اعتبار كه مستعد قبول صور نوعى و هيآت يعنى اعراض است ، هيولى مىنامد و به اين صورت پايه و اساس فلسفه ارسطويى و مشائى را دگرگون مىسازد .
4 - صورت عرض است ، نه جوهر : شيخ جوهر را ماهيتى مىداند ، كه در مرحلهء تحقق عينى به محل محتاج نيست و بر عكس عرض را ماهيتى مىداند كه در مرحلهء تحقق عينى به محلى محتاج است . بنابر اين به عقيدهء او صورت نوعى عرض است .
5 - هر گونه ادراك و احساسى به اشراق نفس ناطقه است :
وقتى شيئى مستنير در برابر عضو باصره قرار مىگيرد . نفس ناطقه بر شيئى مستنير اشراق مىكند . پس در واقع ابصار عبارت است از اشراق نفس بر شيئى مبصر با شرط مقابلت . ( فلسفه در ايران ، ص 204 - 197 ) .
13 - 48 - دوحه : درخت بزرگ پرشاخه ، درخت تناور . ( معين ) .
12 - 49 - منتقص : كم شونده ، كم شده و ناقص و ناتمام ، كم كننده .
( لغت نامه ) .
12 - 49 - مقدار : « هيولاى عالم عناصر عبارت از مقدارى است كه قائم به نفس خود است و به جز مقدار قائم به نفس خود ، امرى ديگر كه پذيراى مقادير باشد وجود ندارد . البته شيخ شهاب الدين مسئلهء مقدار مجرد را سخت مورد توجه قرار داده است و جسم را نفس مقدار قابل امتداد مىداند و شايد اين مطلب را بدين جهت دنبال مىكند كه در
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: المحقق الدواني
ص١١٣