حكمت اشراقى مىپردازد و در آغاز فصلى مىآورد دربارهء نور يا به عبارت ديگر تجلى نور خداوند كه مهمترين صفت بارز و عنصر اصلى تعاليم اين آيين است . ذات نور كه وراى درك است نيازى به تعريف ندارد ، زيرا كه بارزترين چيزهاست . ماهيت نور باعث ظهور خود است و موجود است ، همچنانكه غيبتش ظلمت است و عدم . همهء حقايق تركيبى از درجات نور و ظلمت است . سهروردى همه حقايق مطلق را به اصل الهى نامتناهى و نامحدود كه همان نور الانوار است ، نسبت مىدهد . تمام جهان از هيجده هزار دنياى نور و ظلمت تشكيل يافته است و سهروردى در كتاب « بستان القلوب » خود به ذكر آن جهانها مىپردازد و آنها را درجاتى از پرتو و افاضه اين نور اصلى مىداند كه هم مىتابند و براى هميشه به صورتى تغيير ناپذير باقى مىمانند .
سهروردى حقيقت را مطابق انواع نور و ظلمت تقسيم بندى مىكند و مىگويد كه اگر نور قائم به ذات خود باشد « نور جوهرى » يا « نور مجرد » ناميده مىشود و اگر قائم به ذات غير خود باشد نور عارضى است . همچنين است ظلمت قائم به ذات خود كه « غسق » ( كدر ) نام دارد و اگر ظلمتى قائم به غير از خود باشد « هيئت » ناميده مىشود . اساس اين تقسيم بندى بر درجات ادراك بستگى دارد . ( تاريخ فلسفه در اسلام ، ج 1 ، ص 32 - 529 و 44 - 539 ) .
شيخ اشراق همانطور كه در الفاظ و معانى و اصطلاحات و قواعد منطق مشاء تغييراتى داد ، در حكمت نيز اصطلاحاتى جديد وضع كرد ، مثلا واجب الوجود را ، نور الانوار و عقول را ، انوار قاهره و نفوس را ، انوار اسفهبديه و عرض را هيئت و جسم را ، غسق ناميد . همچنين قواعد جديدى به عنوان قواعد اشراقى به وجود آورد ، از جمله : 1 - اصالت ماهيت و اعتباريت وجود .
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: المحقق الدواني
ص١١٠