هستند ، كه در مرحلهء تحقق به محلى نياز ندارند و نيز مجرد محضاند ، كه به نحوى از انحا با ماده در ارتباط نيستند ، يعنى كه نه منطبع در آنند و نه مدبّر و متصرّف در آن ، ولى از صفت نقص امكان منزه نيستند و محتاج نور الانوار و حاصل از او هستند . . . با توجه به قاعده « از واحد حقيقى فقط يك چيز صادر مىشود » ، از او مستقيما و بلا واسطه فقط يك نور قاهر صادر شده و آن « نور اقرب » و « نور عظيم » است كه زردشت آن را بهمن ، پيشينيان ، عنصر اول و مشائيان عقل كل و يا عقل اول ناميدهاند . پس از صدور و حصول نور اقرب از نور الانوار ، انوار مجرّدهء ديگر و عقول كثيرى به ترتيب از يكديگر صادر مىشوند ، كه نسبت به هم ، بعضى عالى و اعلى و بعضى سافل و اسفل هستند . نور الانوار به همهء آنها و همين طور هر نور عالى به نور سافل ، اشراق مىنمايد . كه اشراق از طبيعت نور است و هر قابلى كه مستعد است از اشراق آن بهرهمند است .
ج : انوار اسفهبديه يا نفوس ناطقه : اين انوار بر خلاف انوار قاهره ، با اينكه منطبع در اجسام نيست ولى مدبّر و متصرّف در آنها هستند و اين تدبير و تصرف ، به وساطت جوهر جسمانى لطيفى به نام روح حيوانى تحقق مىيابد . . . نفس ناطقه جوهرى است بسيط و حادث و باقى ، نه جسم است و نه در جسم ، بلكه جسم را تدبير مىكند و ادراك معقولات نمايد » .
2 - مقولات بر پنج گونه است :
شيخ اشراق مقولات را به صورت مشائى نپذيرفته . آنها را در پنج مقولهء : جوهر ، حركت ، كم ، كيف و اضافه محدود كرده است .
3 - جسم مركب از هيولى و صورت نيست ، بلكه بسيط است :
اصل اساسى حكمت مشاء اين است كه جسم مركب از هيولى و
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: المحقق الدواني
ص١١٢