است . البته چنان كه خواهيم ديد ، شهاب الدين معتقد است كه مؤسس حقيقى فلسفه اشراق ، زرتشت ، پيامبر بزرگ ايرانى است .
به هر حال تعريفى كه براى حكمت اشراق كردهاند در اين حدود است كه ، اولا حكمت ذوقى را در برابر حكمت بحثى قرار دادهاند و گفتهاند :
« حكمت اشراق حكمتى است كه مبتنى بر تابش و اشراق است » .
حكمتى است غير رسمى در برابر حكمت رسمى و . . .
گفته شد در كلمات شهاب الدين نامى از افلاطون برده شده است ، و گرچه او را مؤسس و بنيانگذار حقيقى مكتب اشراق نمىداند ، لكن وى را به عنوان يكى از اساطين ذوق اشراق به حساب مىآورد . البته شهاب الدين حق دارد كه در بسيارى از موارد خود را پيرو اين فيلسوف بزرگ بداند ، زيرا همانطور كه اشارت رفت او نه خود را خاتم فلاسفه مىشمارد و نه كسى ديگر را . و درهاى حكمت و دانش را بر روى همگان باز و مفتوح مىداند همچنانكه افلاطون در يونان باستان بر همين عقيدت بود ، و نو افلاطونيان حوزهء اسكندريه نيز از اين خط مشى پيروى مىكردند . . .
اشاره شد كه در نظام فلسفهء اشراق درهاى دانش همواره به روى همه باز است . هيچ انديشهاى را نبايد قيد و بند زد و در يك نظام خود خواهانه محدود كرد زيرا ، عالم هستى را ابعادى مختلف است و ابعاد آن به عدد انفاس خلايق است و با ديد يك بعدى نمىتوان آن ابعاد مختلف را ديد زد . اين است كه معنى حدسى در كلمات اين دسته از حكما آمده ، به همين معنى است كه خارج از حد تعاريف و اصول موضوعه و علوم متعارف و اصول كلى امتناع اجتماع ضدين و يا امتناع ارتفاع و اجتماع نقيضين و جز آنها راهى ديگر هم براى كشف حقايق هست و آن راه كشف و شهود و اشراق مستقيم است . ( شهاب الدين سهروردى و سيرى در
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٠٦