تفكر غير نطقى قديم است كه بيشتر ذوقى است تا بحثى ، و در تلاش دستيابى به نوربخشى از طريق زهد و صفاست . اين حكمت در دست سهروردى به مكتب جديدى تبديل مىشود كه فلسفه افلاطون و ارسطو را با فرشته شناسى زرتشتى و عقايد هرمسى به هم مىآميزد و كل اين تركيب را در چارچوب تصوف جاى مىدهد . در خلال مطالعهء آثار سهروردى انسان از بسيارى نقل آيات قرآن و احاديث و گفتارهاى صوفيان اوليه و از اينكه وى انديشههاى گوناگون را با دگرگونى عميقى به قالب اسلامى در آورده در شگفت مىماند . به دليل اين هنر كامل ساختن و تغيير شكل دادن است كه حكمت اشراقى قادر به ايفاى نقش عمدهاى در مذهب شيعه گرديده است . . . » ( تاريخ فلسفه در اسلام ، ص 535 ) .
« مقصود از حكمت ذوقى ( اشراقى ) همانطور كه « سهروردى » گويد ، حكمتى است كه بر اساس يافت و كشف و شهود استوار است نه بر بناى برهان و استدلال ، زيرا به نظر او ، استدلال و برهان آدمى را به حقايق رهبرى نمىكند . وى خود گويد : « من مسائل حكمت ذوقى را ابتدا از راه يافت و كشف و شهود به دست آوردم و سپس در جستجوى برهان و دليل برآمدم نه بر عكس » . در حالى كه در فلسفه بحثى نخست مبناى آن استدلال است بدون آنكه مسائل و مباحث آن محقق شده باشد و حتى براى استدلال كننده نيز باور نشده است ، و خود در آنچه اثبات مىكند ترديد و شك دارد و دل او آنچه به زبان گويد و استدلال كند نپذيرد . در حالى كه در حكمت ذوقى نخست دل مىپذيرد و آن را باور مىكند ، سپس به دنبال برهان مىرود . . .
آنچه مشهور است و شهاب الدين خود نيز تصريح كرده ، افلاطون فيلسوف يونانى بنيانگذار اين بخش از حكمت در سرزمين يونان بوده
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٠٥