تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهليليه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
نطفه رأسا باطل شده و انسان به وجود آيد و اگر چنين باشد نتوان گفت كه انسان يا حيوان از نطفه است ، پس معلوم مىشود كه در تمام مراحل و صور چيزى باقى است كه وحدت شخصيه و نوعيه به آن محفوظ است و همان هيولاى اولى است كه خود بىرنگ و نام است . . . و بالجمله هيولى امر بالقوه است و فعليت آن به صورت است و على التعاقب صورى را رها و صورى ديگر قبول مىكند . و از اين جهت كه بالفعل حامل صورت است ، موضوع نامند . ( فرهنگ معارف اسلامى ) . 15 - 46 - افتقار : فقير شدن - نيازمند گشتن . ( معين ) 15 - 46 - وجود : در فلسفه يعنى هستى ، مقابل عدم به معنى نيستى . در تعريف وجود ميان فلاسفه اختلاف است : 1 - بعضى مىگويند : وجود بديهى التصور است و تعريف آن ممكن نيست و حقيقت و كنه آن در نهايت خفاء است . 2 - وجود هم مانند بعضى ديگر از امور نظرى بوده و قابل تعريف است . 3 - عده‌اى ديگر گويند : وجود از امور اكتسابى و نظرى است و لكن تعريف آن ممكن نيست . 4 - « صدر الدين » ميان مفهوم و حقيقت وجود فرق گذارده و گويد شكى نيست كه در عالم موجوداتى يافت مىشوند و متحقق و متقررند و اين موجودات هر يك داراى حدود و عوارض و لواحق خاص‌اند و هر يك از ديگرى به وسيلهء آن عوارض جدا و ممتاز مىشوند و در عين حال كلمه « هست » بر همهء آنها اطلاق مىشود و همهء آنها در وجود به معنى هستى مشترك هستند و آن يعنى ما به الاشتراك ( هستى به معنى ما به الاشتراك ) در همه مفهوم عام اعتبارى انتزاعى است كه از موجودات متقرر در خارج انتزاع مىگردد . اين وجود عام و بديهى است .