« ملك يمين الّدولة ( محمود بن سبكتكين ) الرّيّ و بلد الجبل » در طىّ كارهائى كه سلطان محمود انجام داده گفته :
« و صلب من أصحابه الباطنيّة خلقا كثيرا و نفى المعتزلة الى خراسان و أحرق كتب الفلسفة و مذاهب الاعتزال و النّجوم و أخذ من الكتب ما سوى ذلك مائة حمل » .
يعنى
سلطان محمود از ياران مجد الدّوله كه باطنى بودند مردمان بسيارى را بردار آويخت و معتزليان را بخراسان تبعيد كرد و كتابهاى فلسفه و معتزلى مذهبان و اهل نجوم را سوزانيد و از ساير كتب صد بار برداشت و با خود برد .
مير خواند در روضة الصفا تحت عنوان « ذكر حكومت مجد الدّوله بن فخر الدّوله بن بويه » بعد از ذكر وقايعى كه هنگام ورود سلطان محمود برى روى داده است گفته :
« گويند كه در كتبخانهء مجد الدّوله كتب بسيار بود آنچه مشتمل بود بر سخنان حكما و اهل اعتزال بموجب فرمان سوخته گشت و باقى را بخراسان بردند » .
خواند مير در دستور الوزراء در اواخر ترجمهء صاحب گفته :
« صاحب مدّت هژده سال بأمر خطير وزارت قيام نمود و آن مقدار از نفايس كتب كه او جمع كرد هرگز هيچ وزير بلكه هيچ صاحب تاج و سرير جمع نكرده بود چنان كه در سفرى از اسفار چهار صد شتر بار بردار كتب او را مىكشيدند و العهدة على الرّاوي » .
و ليس هذا أوّل قارورة كسرت في الاسلام ، زيرا اين امر نظاير بسيار دارد از آن جمله سوزاندن كتابخانهء شيخ طوسى ( ره ) است چنان كه در كتب مذكور است .
محدّث قمى ( ره ) در هديّة الاحباب در ترجمهء صاحب اغانى ابو الفرج اصفهانى گفته : « صاحب بن عبّاد در ايّام سفر سى بار شتر از كتب ادب جهت مطالعه با خود حمل ميكرد و چون كتاب اغاني به او رسيد از كتب ديگر مستغنى شد [ يعنى در سفر فقط اغانى را با خود برميداشت ] .
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٥٣