بود كه گويد : ابو بكر نه امام بود بعد از رسول اللّه ، و امام امير المؤمنين على بود .
گوئيم : بدان طريق كه معنى رفض انداختن بود روا باشد كه ايشان را رافضى خوانند يعنى ترك باطل كردند و از پى حقّ رفتند ، و اگر آن خواهى كه حقّ را ترك كردند و باطل گرفتند ترا بر اين دليل به كار بايد و هرگز نيابى و ممكن نبود اگر سخن بانصاف گوئى . و اگر برفض رفض اصطلاحى خواهى يعنى ايشان بامامت ابو بكر نگرويدند اين درست باشد و مدح است نه ذمّ .
تا آنكه گفته ( ص 34 - 35 ) :
پس درست شد كه اسم سنّت و جماعت يا نصب ، و اسم شيعت و مؤمن و رافضى بعد از رسول در زمان ما اصطلاحى است نه حقيقى و چون ايشان را از بهر آن بر ما مىبنديد كه ايشان گويند : امام بعد از رسول على بود ، ابو بكر نبود ، لازم آيد كه اين پنجاه و دو فرقت از شما باشند . زيرا كه ايشان را اعتقاد آنست كه بعد از رسول امام ابو بكر بود نه على ، و چون ايشان كه دعوى سنّت كنند پنجاه و سه فرقتند چه عيب اگر ايشان كه دعوى شيعت كنند بيست فرقت باشند .
امّا دليل بر آنكه اسماء و القاب فريقين اصطلاحيست آنست كه اصحاب و ارباب مقالات متّفقند كه اسم رفض از آن روز ظاهر شد كه زيد بن على خروج كرد بر هشام بن عبد الملك و با وى پانزده هزار سوار بودند و بيست هزار پياده .
جماعتى گويند كه : بعضى از لشكر تبرّى كردند از شيوخ . زيد ايشان را منع كرد ، از ايشان قومى زيد را ترك كردند . زيد گفت : رفضوني يعنى ترك من كردند . از آن وقت باز اين قوم را رافضى خوانند .
بدان كه اين سخن خصم است و حال بخلاف اين بود كه ايشان مىگويند .
دليل بر اين آنست كه اصحاب تواريخ نقل كردهاند كه چون زيد بن على را تير زدند و از پشت اسب جدا شد ، گفت : أين سائلي عن أبي بكر و عمر هما أقاماني هذا المقام .
مگر كسى پيش از او پرسيده بود كه چه گوئى در حقّ شيخان . او در حال آنكه تيرى بوى رسيد اين بگفت و معنيش آن بود كه : كجاست آنكه حال ابو بكر و عمر
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٤٩