تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
علىّ بابويه القمّى بوده و ركن الدّوله جهت ترويج مذهب حقّ التماس قدوم شيخ بدار الخلافة « 1 » نموده خدمت شيخ اجابت فرمود و سلطان در مجلس اوّل سؤالى چند كه در تحقيق مذهب حق بخاطر داشت بر شيخ عرض نمود و چنانچه سابقا در احوال شيخ تفصيل يافته و جواب صواب استفاده فرموده شيخ را تعظيم و تكريم تمام نمود و جوايز و اقطاع مقرّر فرمود و از آنجا غايت فهم و ذكاى سلطان و حقّيّت مذهب اهل البيت عليهم السّلام ظاهر مىشود ، در محرّم سنهء ستّ و ستّين و ثلاثمائة فرمان يافت وى را سه پسر است عضد الدّوله و مؤيّد الدّوله و فخر الدّوله .

على الملقب بفخر الدولة

بموجب وصيّت پدر باصفهان ميبود و چون مؤيّد الدّوله بمعاضدت عضد الدّوله او را اخراج كرد در نيشابور بسر ميبرد چون صاحب بن عبّاد بعد از مؤيّد الدّوله ديگرى را مستحقّ آن مهمّ نميديد مسرعى بنيشابور فرستاده در سوّم رمضان او را بجرجان آورد و بر تخت نشاند آخر در قلعهء طبرك رى در شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلاثمائة وفات يافت و از او سه پسر ماند : مجد الدّوله ابو طالب رستم ، و شمس الدّوله ابو طاهر ، و عزّ الدّوله ابو شجاع .

عضد الدولة ابو شجاع فنا خسرو بن حسن

عضد اليمين و ساعد سعادت آل بويه بود و نخستين كسى است كه او را « شهنشاه » گفتند . بغايت فاضل و فصيلت پرور و صاحب توفيق بود و هيچكس از ملوك جهان در علم و هنر به او نسبتى نداشت و در ذكر مآثر و مناقب او مجلّدات پرداخته‌اند . و يافعى گفته كه : اوّل شهريارى است كه به « شهنشاه » ملقّب شد و اوّل كسى است كه بر منابر بغداد بعد از خليفه نام او مذكور گرديد و شيعى غالى صاحب شهامت مطاع حازم ذكىّ جواد مهيب خونريز بود ، و جاسوسان بسيار داشت كه از بلاد دور اخبار سلاطين روزگار را به او ميرسانيدند و در ميان عمّ زاده‌هاى او كسى مانند او نبود .
هامش
( 1 ) - در نسخهء خطى مصحح از روى خط قاضى : « دار السلطنه » .