ليث و برادرش عمر و ليث كه پادشاهان فارس و عراق و خراسان بودند و مقدار آن از حدّ و حصر فزون بود بدست او افتاد و كار او بالا گرفت و بالجمله اين خوشبختىهاى او باعث سلطنت و دوام دولت او شد و نه سال رياست كرد و در شانزدهم جمادى الاولى سنهء 338 وفات كرد پس از او مؤيّد الدّوله پسرش بجاى وى نشست ، پس از او برادرش ركن الدّوله حسن بجاى وى نشست ، و از پس او معزّ الدّوله احمد سلطنت كرد پس از او عضد الدّوله فنّا خسرو شاه بن حسن بن يويه رياست پيدا كرد و بالجمله دولت ايشان دست بدست گرديد ما بين پانزده تن از آل بويه تا بابو منصور فولاد ستون بن عماد الدّوله رسيد و ما بين او و ابو سعيد خسرو شاه بن عماد الدّوله محارباتى واقع شد تا آنكه ابو منصور مقتول گشت و خسرو شاه سلطان شد و به او دولت ايشان منقرض شد .
پس از آن بنى سلجوق سلطان شدند ( تا آنكه گفته ) : اين جمله از اخبار الدّول قرمانى نقل شده و اللّه العالم » .
و چون مصنّف ( ره ) سه تن از اين خاندان را باسم و رسم معرّفى كرده و باقى را بعنوان كلّى « و بويياناند بأسرهم » نام برده است بدين جهت شرح حال مختصر سه تن نامبرده را نيز در اينجا درج مىكنيم و بقيّه را بتواريخ محوّل مىداريم .
قاضى نور اللّه ( ره ) در مجالس المؤمنين در جند هفتم از مجلس هشتم بتراجم سلاطين اين خاندان پرداخته و احوال سه نفر سابق الذّكر را در آن ضمن چنين نوشته است ( ج 2 چاپ اسلاميّه ؛ ص 325 ) :
« حسن الملقّب بركن الدّولة بن بويه بر اصفهان و قم و كاشان استيلا يافته وشمگير هميشه با او منازعت داشت تا آنكه در آخر عمر لشكرى عظيم بهم آورده ركن الدّوله انديشهمند بود بيكبار اسب وشمگير از گرازى رميده او را بر زمين زده بكشت و ابن العميد وزير ركن الدّوله كه سر آمد فضلاى دهر بود در صدر فتحنامه اين عبارت نوشت : « الحمد للّه الّذى كفى بالوحوش عن الجيوش .
معاصر او از مجتهدان شيعهء اثنى عشريّه شيخ اجلّ افضل ابو جعفر محمّد بن
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٥٩١