مراوده و مخادعه كرد و تضرّع و لابه كه يوسف را نرم كرد و يوسف اجابت كرد او را و عزم كرد بر معصيت . همّت هر دو را بر يك وجه تفسير كردند و آن عزم است ، گفتند : هر دو بر معصيت عزم درست كردند و يوسف ( ع ) جلس منها مجلس الخائن ، او از زليخا آنجا بنشست كه جاى خيانت كنندگان و جاى زانيان باشد و كار ميان ايشان تا حلّ سراويل برسيد ، چون يوسف عزم درست كرد بر معصيت و خواست تا با او خلوت كند خداى تعالى برهانى به او نمود ، و آن برهان را على قولهم الفاسد به چند وجه تفسير كردهاند :
يكى - آنكه جبرئيل بانگ بر او زد و او را بترسانيد و منع كرد ، و قولى ديگر گفتند : فرشتهاى بانگ بر او زد و گفت : نام تو در آسمان از جملهء صدّيقان است و پيغمبران ، و جاى تو در زمين جاى خيانت كنندگان . و قولى ديگر بروايتى كه :
دريچهاى پيدا شد و صورت يعقوب ( ع ) پديد آمد بر او انگشت مىگزيد بر وجه تهديد ، و بروايتى ديگر آنكه فرشتهاى بر صورت يعقوب از پس پشت او درآمد و لگدى بر پشت او زد چنان كه آب پشت او بتأنّى بيرون آمد .
و از اين ترّهات و محالات آنچه عقل و شرع و قرآن و اخبار ، پيغمبران خداى را از آن منزّه كرده است ، و اين هيچ بنزديك ما روا نيست بر پيغمبران ( ع ) از آنجا كه ايشان معصومان و مطهّرانند و صغيره و كبيره بر ايشان روا نيست از آنجا كه ادلّهء عقل دليل كرده است بر عصمت ايشان ، چه در عقل مقرّر است كه تجويز كباير و صغاير بر ايشان منفّر بود مكلّفان را از قبول قول ايشان و استماع وعظ ايشان ؛ و غرض قديم تعالى از بعثت ايشان قبول قول ايشان است و امتثال امر و اجابت دعوت ايشان ، آنچه قدح كند در آن واجب بود كه خداى تعالى ايشان را از آن منزّه و معصوم دارد ، و تجويز زنا كه اكبر الكبائر است و اعظم الخطايا و امّهات الذّنوب ، واجب بود كه از آن منزّه باشند كه حظّ او در تنفير بغايت و نهايت است .
امّا در تفسير آيت بر وجهى كه مطابق ادلّهء عقل بود و موافق مذهب حق آنست
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٥