نيامد خبر آن خصمان ، و خصم لفظى است ( تا آخر بيانات او ) » .
6 - اينكه گفته : « و ايّوب نعمت خداى را كفران كرد تا بارى تعالى نفس او را طعمهء كرمان كرد » . ابو الفتوح ( ره ) در تفسير آيهء
« وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَكَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَيْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِكْرى لِلْعابِدِينَ »
( آيهء 84 و 85 سورهء مباركه انبياء ) گفته ( ج 8 ؛ ص 42 - 43 چاپ اسلاميّه ) :
« بدان كه قصّاص از وهب و كعب و جز ايشان چندانى محال و حشو و ترهات و ناشايست در قصهء ايّوب گفتهاند از آنچه عقلها منكر باشند آن را ، و اضافت كرده بسيار فواحش در آن باب با خداى تعالى و با ايّوب ، و ما اين كتاب را صيانت كرديم از امثال آن احاديث و آنچه از آن حديثها مستنكر نيست و مخالف ادلّهء عقل و مناقض آنچه در اصول بادلّهء نامحتمل بتأويل درست شده است طرفى بگوئيم :
وهب منبّه گفت كه : ايّوب مردى بود از اهل روم ( تا آنكه گفته ) در اين حديث اباطيلى و ترّهاتى بسيار آوردهاند ، هيچ روا نباشد كه خداى تعالى ابليس را بر انبياء مسلّط كند ، و آنگه در بيمارى او بسيارى شنايع روايت كردند از آنكه هفت سال بر كناسهاى از كناسات بنى اسرائيل افكنده بود و كرم در اندام او افتاده و كسى نتوانستى كه آنجا بگذشتى از بوى او . . . ! و اين در حقّ پيغمبران آنكس روا دارد كه قدر ايشان نداند و ما بيان كرديم كه بر پيغمبران هيچ چيز از منفّرات روا نباشد نه از قبل خداى تعالى و نه از قبل ايشان براى آنكه مؤدّى بود با نقض غرض قديم تعالى و او از اين منزّه است .
امّا سختى بيمارى و تزايد آلام و تكاثف امراض روا داريم كه خداى تعالى مبتلا كند پيغمبران را بر سبيل امتحان براى لطف و اعتبار و در برابر آن اعواضى عظيم باشد موفى بر آن مادام تا بيمارى نبود منفّر كه نفرت آرد مردم را از ايشان از برص و جذام و جنون و قروح منفّر و احوالى كه آن را قبح منظرى باشد و رايحتى كريهه ، و چيزى مستبشع باشد . امّا آنكه خداى تعالى مال ايّوب ببرد و فرزندان