تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
گفت :
« فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ »
از من چيزى مخواه كه ندانى . و نيز آنكه گفت : من ترا پند دهم تا از جملهء جاهلان نباشى . جواب از اين چيست ؟ گوئيم : از اين سؤال چند جواب است : يكى - آنكه گفت : انّه ليس من أهلك ، مراد آنست كه او نه از آن أهل است كه من ترا وعده داده‌ام بنجات ايشان بل از آنست كه استثنا كردم او را به « الّا » كه « الّا من سبق عليه القول » اگر اين وعدهء مطلق بودى اين ايهام افكندى نوح پنداشت كه او از جملهء آنانست كه موعود است بنجات ايشان في قوله :
« قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ »
پس نوح ( ع ) به « أهل » آن خواست كه : فرزند من است و از پشت منست و خداى آن خواست كه نه از آن أهلست كه وعدهء نجات بايشان متعلّق است . پس خداى تعالى نفى كرد بر اين وجه آنچه او اثبات كرد بر اين وجه ، تناقضى و تنافيى ميان اين دو خبر نيست . و اين تأويل روايت كرده‌اند از عبداللّه عبّاس و جماعتى از مفسّران . جواب دگر از او آنست كه « ليس من أهلك » أى ليس على دينك ، او بر دين تو نيست و اهل تو آن باشد كه بر دين تو باشد پس كفر او او را بدر آورد از آنكه او را حكم أهل باشد و بيان اين وجه آنست كه گفت : انّه عمل غير صالح ؛ بر سبيل تعليل گفت براى آنكه گفت : او را عملى است نه صالح ، و به اين تعليل روشن مىشود كه مراد نه نفى نسبت است [ بل ] نفى دين است و اين تأويل نيز روايت كرده‌اند از جمعى مفسّران . وجهى دگر ، گفتند : مراد نفى نسبت است و آنكه بر حقيقت فرزند تو نيست و انّما بر فراش تو زاده است و اين وجه روايت كرده‌اند از حسن و ابن جريج و مجاهد . اين وجه نيك نيست براى آنكه منافى ظاهر قرآنست براى آنكه خداى تعالى اطلاق كرد و گفت : « و نادى نوح ابنه » اطلاق كرد بر او نام بنوّت و اگر نوح مطّلع نبود بر اين ؛ خداى داناست ، اگر بر حقيقت پسر او نبودى نگفتى : « ابنه » و آنان كه اين قول گفتند خيانت زن نوح و زن لوط تفسير بر فجور و زنا كردند فى