كه : اسم صله باشد كه ايشان الفاظ و كلمات بسيار در كلام آرند و غرض ايشان پيوند سخن باشد و او در معنى زياده بود و اين را نوعى از فصاحت شناسند معنى آن باشد كه : ثمّ السّلام عليكما .
امّا تعلّق ايشان في قوله تعالى :
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
جواب گوئيم كه : اين دليل ما است بر آنكه جملهء قرّاء « ذي الجلال » مىخوانند مگر ابن عامر تنها ، و چون چنين باشد « ذي الجلال » صفت « ربّ » باشد و « ربّ » مجرور باشد باضافهء « اسم » به او ، و مضاف بايد تا جزء مضاف اليه بود كه اضافة الشيء الى نفسه ؛ درست نيايد ، و اللّه الموفّق » .
طالب تفصيل بكتب تفسير و حديث و كلام رجوع كند زيرا مقام بيش از اين را مقتضى نيست و چون اين مطلب در سراسر كتاب چندين جا مكرّر خواهد شد و از عقايد مربوط بتوحيد است و توضيحش لازم بود از اين روى باندكى از بسيار و بمشتى از خروار در اينجا اشاره كرديم و السّلام على من اتّبع الهدى .
تعليقهء 9 ( ص 10 ؛ س 13 ) در تنزيه انبياء عليهم السلام از نسبتهاى ناشايست
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 10 ؛ س 13 ) : « مذهب خواجه و همهء مجبّران چنانست كه آدم در خداى عصيان كرد ، و نوح از براى پسر كافر از خداى تعالى طلب امان كرد ، و موسى عمران عمل شيطان كرد ، و يوسف صدّيق همّت بزناى نسوان كرد ، و داود با زن اوريا همچنان كرد ، و ايّوب نعمت خداى را كفران كرد ، تا بارى تعالى نفس او را طعمهء كرمان كرد ، و بارى تعالى صخر جنّى را به صورت سليمان كرد » .
اشاره بهفت مطلب دربارهء هفت پيغمبر است اينك باندكى از بيانات علما در اين موضوع مىپردازيم تا مدّعا روشن شود . و در اينجا غالبا اكتفا مىكنيم به