تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢

مكاتبهء ركن الدّين با كمال الدّين اسماعيل اصفهانى

ركن الدّين بن دعويدار قمى بنا بنوشتهء تذكره نويسان با كمال الدّين اسماعيل و پدرش جمال الدّين عبد الرزاق ، و اثير الدّين اومانى مكاتبه داشته و يكديگر را مدح گفته‌اند اينك به مكاتبهء او با كمال الدّين اسماعيل اشاره ميكنيم . ركن الدّين قصيده‌اى در 36 بيت در مدح كمال الدّين اسماعيل سروده و بنزد او فرستاد به مطلع زير :
گرد گر بار قبولت بود اى باد شمال * پيش سلطان سخن خسرو اقليم مقال عرضه كن خدمت من به روى و رمزى بر گوى * ز آرزومندى من گر نبود جاى ملال اشتياقم بكمال است و هم از غايت لطف * بود ار خدمت من نيز رسانى بكمال گويى اى آب سخنهاى چو زرّتر تو * كرده با چهرهء من روى زمين مالامال
( تا آنكه گفته )
زادهء خاطر من تربيت از شعر تو يافت * زانكه سحر سخنان تو چو شيرست حلال شعر من سجده برد شعر ترا چون ز صرير * آورد خامهء خوش قامتت آواز بلال گرچه امروز كسى نيست در اسلام چو من * كه گشايد گرهء تنگ ز پاى اشكال ز اتّباع ره نظمت شدم اسماعيلى * و اندر آن جاى ز تنگى نبود كنج ضلال بمثال فلكى گرچه كنم دعوى آن * كه ندارم بهنر در همه آفاق مثال مردهء شعر توام گرچه بكشتم خود را * كه شوم مثل تويى ، مثل تو در شعر محال
كمال اسماعيل قصيده‌اى به همان وزن و روى در پاسخ و مدح وى سروده و نزد او فرستاده است بمطلع و با عنوان : و له ايضا يمدح ملك الشعراء ركن الدّين دعوىدار
خير مقدم ز كجا پرسمت اى باد شمال * كش خراميدى چونيّ و چه دارى احوال
( تا آنكه گفته )
شعر ركن الدّين دانم چو ترا همره بود * منزلت بود همه ره بسر آب زلال . . . .