چند تن ديگر از ممدوحان ركن الدين را كه همه از مشاهيرند در سابق نام برديم و بيش از اين دربارهء ايشان بحث نمىكنيم .
سفرهاى شاعر
در قم : ركن الدّين خود قمى بوده و در آن شهر به قضاوت اشتغال داشته است و گويا پس از منقرض شدن حكومت آل باوند در مازندران به تبريز رفته است « 1 » .
در تبريز : شاعر در تبريز وفات يافته و چون مدّاح مظفر الدّين اوزبك بوده ضرورة مدّتى از عمر خود را در آن شهر گذرانده است ، اين مدّت چقدر بوده بر ما معلوم نيست ولى محتملا سالهاى درازى بوده است .
در ساوه : شاعر خود در ديوان شعرش ميگويد به ساوه سفر كرده و در آن شهر اندوه خود را فراموش نموده است . شاعر در اين قطعه ميگويد كه اگر چه درياچهء ساوه روزگارى خشك شده بوده ولى اكنون مجتمع بحور است . آبادانى شهر را تعريف مىكند و از مردم آنجا بخير و نيكى ياد كرده در آخر ايشان و شهرشان را دعا مىكند كه از گزند حوادث مصون مانند . اينك قطعهاى را كه در مدح ساوه گفته تماما نقل ميكنيم :
[ في مدح ساوة و أهلها ]
سقى أطراف ساوة كلّ وبل * سجوح « 2 » بالرّواح و بالبكور
و حيّا أهلها من كل أهل * و دور كرامها من كلّ دور
حللت بها و كنت حليف همّ * و أشجان فعاودنى سرورى
لساوة قد حوت قلبى صدور * و هل تحوي القلوب سوى الصدور
لئن غاضت بحيرتها قديما * فأضحت و هى مجتمع البحور
كتبت اليهم و وددت شوقا * لو أنّي بين أثناء السّطور
سقوني راح ودّهم و راحوا * بلبّي فعل كاسات الخمور
هامش
( 1 ) - سعيد نفيسى : تاريخ نظم و نثر در ايران ( ص 172 ) .
( 2 ) - سجح ( من باب علم ) سجحا و سجاحة : طال فى اعتدال .