2 - شرف الدّين مرتضى محمّد بن عز الدين يحيى الشهيد نقيب شيعيان .
شرف الدّين محمّد مرتضى پدر عزّ الدّين يحياى دوم است و هنگاميكه پدرش عزّ الدّين يحيى بدست تكش خوارزمشاه شهيد شد ( سال 592 ) همراه با نايب او نصير الدّين ناصر بن مهدى به بغداد بحضور ناصر خليفه رفتند و خليفهء بغداد او را با احترام به رى باز گردانيد .
در ديوان ركن الدّين قصيدهاى در رثاى اين شرف الدّين مرتضى مذكور است به مطلع زير :
قطبى شكسته شد ز سپهر پيمبرى * ركنى خراب شد ز شبستان حيدرى
مهرى كه عكس پرتو او بود ماه و مهر * زير كسوف خاك شد از برج سرورى
سروى كه سايه بر سر عالم فكنده بود * هر كس به زير سايهء او چون گل طرى
از تند باد مرگ به خاك اندر اوفتاد * تا چنبرى بساخت ازو چرخ چنبرى
اى چرخ هرزه گرد چو قطب هدى شكست * آخر هنوز بستهء اين قطب و محورى ؟
گر جامه كردى از پى اين تعزيت كبود * پس شرط كار نيست كه با زرّ و زيورى
بفكن به خاك تيرهء ارض « 1 » آفتاب و ماه * بگسل ز سينه زيور مرّيخ و مشترى
اى آفتاب چونكه شد اندر حجاب خاك * خورشيد دين هنوز ازين سان منوّرى
ز نهار شرمدار كه هنگام تيرگى است * شد روزگار روشنى و نور گسترى
الحق ره مصيبت و آيين تعزيت * دارد سپيده و شفق از روى چاكرى
خوش مىفشانى اى شفق از ديده خون دل * وى صبح شاد باش كه خوش جامه مىدرى
( تا آنكه گفته )
گويند آفتاب نيندود كس به گل * وين هست آن مثل كه در اين نيست داورى
پس چون به خاك تيره بيندود دست مرگ * آن آفتاب روشن چرخ پيمبرى ؟
( تا آنكه گفته )
فرخنده مرتضى شرف الدّين كه آفتاب * با او بروشنى نكند ميل همسرى
گويى كه مرتضى ملك السّادة فخردين * ميگويد از شما به زبان برادرى
كاين جوهر ثمين بوديعت بر شماست * جوهر وديعه بهتر نزديك جوهرى
هامش
( 1 ) - در اصل : « رز » و قياسا تصحيح شد .