ممدوحان ركن الدين
ركن الدّين گرچه مانند اكثر شعرا مدح گفته تا صله دريافت كند ولى چون مردى معتقد و متّقى بوده هر كسى را مدح نگفته است بلكه تا آنجا كه از ملاحظهء ديوان او بر مىآيد بجز چند مورد هميشه امرا و وزرا و بزرگان شيعه را مدح يا رثا گفته است . در اينجا دو نفر از ممدوحان او را كه هر دو از خاندان نقباى رى بودهاند ياد ميكنيم :
1 - عزّ الدّين يحياى دوم نقيب شيعيان .
قصائد متعدّدى در ديوان ركن الدّين به عربى و فارسى در مدح عزّ الدّين يحياى دوم موجود است . اين عزّ الدّين يحياى ثانى پسر شرف الدّين مرتضى محمّد و او فرزند عزّ الدّين يحياى شهيد است . از اين ممدوح نام و نشانى در مراجع ديگر به نظر نرسيده است و اوّلين كتابى كه اسم او را بتفصيل ياد كرده همين ديوان است . ركن الدّين در مقدّمهاى كه بر ديوان خود نوشته مىگويد كه ديوان خود را بفرمان « علم الهدى و كهف آل رسول اللّه عزّ الدّين يحيى بن مرتضى شرف الدّين محمّد بن الشهيد عزّ الدّين يحيى بن شرف الدّين أبى الفضل محمّد » جمع نموده است و اين مقدّمه را ما تماما نقل خواهيم كرد .
شاعر در ضمن يكى از قصائدى كه در مدح همين عزّ الدّين يحيى سروده ميگويد :
عزّ الدّين مرتضاى اعظم * يحيى بن محمّد بن يحيى
سر دفتر عترت پيمبر * سردار و پناه اهل معنى
منصور بدوست رايت دين * معمور به دو جهان تقوى
لاغر شده بود پهلوى شرع * اكنون بوجود اوست فربا
در سايهء او سعادت و يمن * الحق بسزا گرفت مأوى
اى خدمت تو سعادت كل * وى حضرت تو بهشت أعلى
چون مدح كنم كسى كه آمد * جدّش را جبرئيل مولى
بىشبهت و شك ولاى ايشان * آمد سبب نجات عقبى