داعيك جزء أنت أبديته * و أنت كلّ أفضل الكلّ
فان أتاه منك جزء فقد * ينجذب الشّكل الى الشّكل
آنچه بيش از همه در ديوان شاعر جلوهگرى دارد عفّت كلام و تقواى شاعر است . در هيچ جاى اين ديوان چه اشعار فارسى و يا عربى لفظ ركيكى يافت نميشود ، شاعر در تمام موارد حتّى در غزل سرايىهاى خود از حدّ نزاكت خارج نشده و با ادب تمام سخن گفته و حتّى كسى را هجو نكرده است . از انحرافات رايج در آن دورهها به هيچ وجه اثرى در ديوان شاعر ديده نميشود و اين خصيصهء شاعر در بين همهء هم عصران او كاملا ممتاز و بارز است . از اينجاست كه منتجب الدين در وصف او ميگويد : « ديّن » .
در اشعار ركن الدّين شكايت از روزگار و ابناى روزگار و دشمنى زمانه با اهل هنر و ارباب دانش بسيار به چشم مىخورد :
جار الزّمان و أهلوه عليّ فما * أجارني أحد من خطب جورهم
ان أغرب الدهر فى ضيمى و أزعجنى * فغرب مرهف صبرى غير منثلم
مانند غالب شعرا غرضش از مدح كسب صله است لذا ممدوحان را هميشه بجود توصيف مىكند :
قد ساد بالجود الورى كلّهم * كذا لعمر اللّه من جاد ساد
و بسيارى موارد ديگر كه در ديوان او فراوان است .
شاعر به سنين پيرى رسيده و خود را از اينكه پند نمىپذيرد و از موى سپيد خود متنبّه نگشته و به هوش نمىآيد ملامت مىكند :
كلّ يرى في شبيه رشده * و فيه أضللت سبيل الرّشاد
در اين قصيده خود را مخاطب ساخته بجاى تغزّل به پند و اندرز خويش مىپردازد از سركشى نفس خويش در شگفت است ، انتظار داشته كه در پيرى بصلاح بگرايد ولى خود را در سركشى مىبيند پس از عتاب و خطاب با خود ميگويد :
يا ليت شعري و الرّدى غاية * ما تذخر النّفس ليوم التّناد
تزوّدى يا نفس و استكثرى * من التّقى انّ التّقى خير زاد