خوارزمشاه منقرض شده و خود او اندكى بعد مرده است .
ديگر از ممدوحان اين شاعر مكين الدّين قمى است كه در سال 606 بوزارت ناصر رسيده و تا سال 629 در وزارت باقى بوده ، در اين تاريخ معزول و محبوس شده و چند ماهى بعد وفات يافته است .
مظفر الدين اوزبك در 607 بحكومت آذربايجان رسيده است ، يعنى ركن الدين حدّاقلّ تا سال 607 زنده بوده است . از طرفى تذكره نويسان متذكّر شدهاند كه ركن الدّين مدّاح اتابكيهء آذربايجان خصوصا مظفّر الدّين اوزبك بوده است يعنى مىبايست لا اقلّ چند سالى از حكومت اوزبك را درك كرده باشد تا بتواند مدّاح او بوده و بمدح او اختصاص يافته باشد و اگر حدّاقل احتمالات را بگيريم ركن الدّين تا حدود سال 610 مسلّما در قيد حيات بوده است .
نتيجه اينكه تولد او در حوالى نيمهء قرن ششم و شايد حدود 540 هجرى و وفات او بعد از 610 واقع شده است .
سبك شعر و شاعريت ركن الدين
ركن الدّين در قصيدهء نونيهاى كه به فارسى در مدح نصرة الاسلام عز الدّين ايلقفشت سروده تصريح مىنمايد كه قصيدهء خود را بر وزن يكى از قصائد فلكى شروانى ( متوفى بسال 577 يا 587 ه ) سروده است ( ص 34 نسخهء عكسى ) :
چو ميل طبع تو دانم بگفتهء فلكى بود * كه هست گفتهء او شادمانى دل محزون
همه لطايف طبعش چو عقدهاى لآلى * همه معانى نيكوش چون جواهر مخزون
ور ابر اول ديوان قصيدهاى است بر اين وزن * ز ميم قافيتش اختيار كرده من از نون
در مورد ديگرى از ممدوح خود ميخواهد كه يك نسخه ديوان شعر خاقانى ( متوفّى در 582 يا 595 ه ) براى او بفرستد ( ص 50 ) :
توقّع است كه ديوان شعر خاقانى * اگر بدست كند از كسى و گر دارد
فرستد از پى خادم كه خادم اين منت * چو طوق گردن داند چو تاج سر دارد
ولى بجز اين دو مورد در تمام ديوان چه اشعار تازى و چه اشعار پارسى نامى