و ايضا لازم آيد كه حق تعالى در كمال خود محتاج به غير باشد و آن مستلزم نقص و عجز است چنان كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است كه : من وصفه فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثنّاه ، و من ثنّاه فقد جزّاه ، و من جزّاه فقد جهله ، يعنى هر كه وصف كند خدا را بصفات زايد پس بتحقيق كه مقارن گردانيد او را با صفات دهر ، و هركه وصف كند خدا را با صفات دهر پس اعتقاد به دو خدا كرده ، و يا دوئى در ذات خدا قائل شده ، و هركه اين اعتقاد كرد خدا را صاحب جزوها دانست ، و هركه اين اعتقاد دارد خدا را نشناخته است . و ايضا فرموده است كه : اوّل دين شناختن خداست و كمال شناختن خدا آنست كه او را يگانه داند ، و كمال يگانه دانستن او آنست كه صفات زايده را از او نفى كند » .
ابو الفتوح ( ره ) در تفسير آيهء
« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
( آيهء 110 سورة الاسراء - بنى اسرائيل ) گفته ( ج 7 چاپ اسلاميه ؛ ص 292 ) :
« عبد اللّه عبّاس گفت كه : رسول عليه السّلام شبى از شبها نماز مىكرد و در نماز مىگفت : يا رحمن يا رحيم ، مشركان گفتند : محمّد تا باكنون يك خداى را مىخواند اكنون دو خداى را مىخواند اللّه را و رحمن را ، ما رحمن نشناسيم الّا رحمن يمامه را ، مسيلمهء كذّاب را خواستند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : بگوى اى محمّد كه : اين چه انكار است به آنكه من خداى را بنام رحمن مىخوانم خداى را خواهى بنام « اللّه » خوانى خواهى بنام « رحمن » خوانى « أيّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى » بهر نام خوانى ، او را نامهاى نيكوست .
اين قولى كه مشركان گفتند از ايشان دليل آن مىكند كه اعتقاد آن داشتند كه اسم و مسمّى يكى باشد و الّا باختلاف اسم مسمّى مختلف نشود » .
نگارنده گويد : يعنى كفّار قريش مىپنداشتند كه با تعدّد اسم مسمّى نيز متعدّد مىشود در صورتى كه امر چنين نيست و براى يك مسمّى اسامى بسيار ميتوان گذاشت چنان كه واضح است .
و نيز ابو الفتوح ( ره ) در تفسير آيهء
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا