الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ
( آيهء 180 سورهء اعراف ) ج 5 چاپ اسلاميّه ؛ ص 340 ) » گفته :
« و آن دليل است بر اينكه اسم جز مسمّى باشد براى آنكه خداى تعالى يكى است و او را نامها بسيار است يا نود و نه نام يا هزار و يك . . . و ابو هريره روايت كرد از رسول ( ص ) كه گفت : انّ للّه تسعة و تسعين اسما مائة غير واحدة من أحصاها كلّها دخل الجنّة ، گفت : خداى تعالى را نود و نه نام است صد كم يك ، هر كه آن را برشمارد و آن را بخواند ببهشت شود .
اكنون بدانكه اسمائى را كه خدا را به آن توان خواند بعضى صفات است و بعضى نه صفات است ، آنچه صفات است چون قادر است و عالم و حيّ و موجود و مريد و كاره و مدرك ، و بعضى را مرجع به اين صفات است چون سميع و بصير و حكيم و مالك كه سميعى و بصيرى را مرجع با حيّ است ، و حكيمى را با عالمى ، مالكى را با قادرى ، و بعضي را صفات افعال گويند يعنى آن نام صفت فعل را باشد نه او را و او چون خالقى و رازقى ، و منعم و مفضل و محيى و مميت است » .
حكيم سنائى ( ره ) در حديقه در باب اوّل كه در توحيد است گفته ( ص 60 چاپ آقاي مدرّس رضوى ) :
« نامهاى بزرگ و محترمت * رهبر جود و نعمت و كرمت »
« هر يك افزون ز عرش و فرش و ملك * كان هزار و يك است و صد كم يك »
و نيز ابو الفتوح ( ره ) در تفسير سورهء مباركهء فاتحه ضمن بحث از « بسم اللّه » در « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » گفته ( ج 1 ؛ ص 31 - 32 چاپ اسلاميه ) :
« اكنون بدانكه اسم دگر باشد و مسمّى دگر و اين شبهه است آنان را كه عين گويند بغايت ركيك ، براى آنكه اسم باشد و مسمّى نباشد ، و مسمّى باشد و اسم نباشد ، و يك مسمّى را بسيار أسماء باشد ، و در يك اسم بسيار مسمّيات اشتراك كنند چون الفاظ مشترك في قولهم : عين و جون ، و شفق . اگر اسم مسمّى بودى بايستى كه آن كس كه آتش گفتى زبانش بسوختى ، و آن كس كه عسل گفتى دهانش شيرين شدى ، و اين تجاسر باشد و چگونه تجاسر شايد كردن بارتكاب اين ؟ ! و