بندد بلى ابو العتاهيه در فروع مذهب اماميّه داشت و در اعتقاد جبرى بود و او نه فقيه بود و نه عالم باصول دين و هر چه شعرا گويند از سخنان فاسد بر ديگران عيب نباشد و هيچ قوم از فرق اسلام نيابى الّا كه در ميان ايشان جمعى اعتقاد فاسد دارند على الخصوص اصحاب شافعى و ابو حنيفه كه امروز اغلب كتب از اصول و كلام و فقه كه ميخوانند بفلسفه و اصطلاحات آن آميخته ، عبارت اهل اسلام بنادر توان يافت و العجب كه راغب كه از كبار متقدّمان اصحاب شافعى است و فخر رازى كه از متأخّران هر يك تفسيرى كردهاند و در آنجا چيزها گويند كه هيچ مسلمان اطلاق آن بتفسير قرآن روا ندارد و اصحاب ايشان اين دو تن را از محقّقان دانند و سخن ايشان را حقايق خوانند پس بنابراين لازم آيد كه هيچ كس را بر اهل اسلام آن منّت نباشد كه ابو على سينا و ابو نصر فارابى را چه اينان كه از متأخّرين فلاسفهاند منبع آن حقايقند و از جملهء القاب كه اصحاب شافعى فخر رازى را به آن خوانند « حجّة اللّه على الخلائق » است اينها هيچ برايشان عيب نيست و جهل ابو العتاهيهء جبرى بر اهل امامت عيب است . . . ؟ ! » « 1 » .
از جملهء اخير اين عبارت معلوم مىشود كه اهل تسنّن عقايد جبرى ابو العتاهيه را باماميّه منسوب داشته و باستناد آنها بر اين فرقه تاخته بودهاند و ابو سهل لازم دانسته است كه آنها را ردّ و انتساب آن آراء را بشيعيان امامى كه ابو العتاهيه در فروع مذهب ايشان را پذيرفته بوده دفع كند .
آقاى لوئى ماسين ين در كتاب نفيسى كه در شرح حال حسين بن منصور حلّاج نوشته نقض ابو سهل را از كلام ابو العتاهيه كه مدّتها قبل از زمان او فوت كرده بوده و چندان هم باصطلاحات فلسفه آشنائى نداشته ، فقط وسيلهاى مىداند كه ابو سهل آن را براى حمله بمتصوّفه و حلّاج كه باشعار ابو العتاهيه استناد مىجسته به كار برده است تا از انتشار اين گونه افكار جلوگيرى نمايد « 2 » . اين حدس اگر هم صحيح باشد فرعى است و گويا اساس مقصود ابو سهل در ردّ افكار ابو العتاهيه در باب توحيد
هامش
( 1 ) - تبصرة العوام ص 421 .
( 2 ) -941 . p , jdallaH - la'd noissaP