كه بديدار من بيامد و استخوان مهرهء چند از گردن بياويخته و برنى سوار گشته و همى گويد : اجد منصور بن جمهور اميرا غير مأمور ، مىيابم منصور بن جمهور را امير غير مأمور ، و از اين كلمات و ابيات چندى بر زبان مىراند آنگاه در چهرهء من نگران شد و من در روى او نگران شدم ، پس او چيزى با من نگفت من هم چيزى با وى نگفتم و شروع كردم بگريستن براى آن حالى كه در او ديدم و كودكان از هر طرف بر من و او انجمن كردند و مردمان فراهم شدند ، و جابر هم چنان بيامد . تا در رحبهء كوفه داخل شد و با كودكان بهرسوى چرخيدن گرفت و مردمان همى گفتند : جابر بن يزيد ديوانه شده ، سوگند با خداى روزى چند برنيامد كه از جانب هشام بن عبد الملك فرمانى بوالى كوفه رسيد كه مردى را كه جابر بن يزيد جعفى گويند بدست آور و سر از تنش بردار به من فرست ، والى با جلساى مجلس روى كرد و گفت : جابر بن يزيد جعفى كيست ؟ گفتند : أصلحك اللّه مردى عالم و فاضل و محدّث است و از حجّ آمده است و اين ايّام ببلاى جنون مبتلا گرديده و اكنون بر نى سوار است و در رحبهء كوفه با كودكان همبازى و همعنانست ، والى چون اين سخن بشنيد خود بدان سوى شده و او را به آن صورت و سيرت بديد گفت : خداى را سپاس مىگزارم كه مرا به خون وى آلوده نساخت بالجمله راوى مىگويد : چندى برنگذشت كه منصور بن جمهور بكوفه درآمد و آنچه جابر خبر داده بود بجاى آورد .
معلوم باد كه منصور بن جمهور از جانب يزيد بن وليد اموى در سال يكصد و بيست و ششم بعد از عزل يوسف بن عمرو دوازده سال بعد از وفات حضرت باقر عليه السّلام در كوفه ولايت يافت و ممكن است كه جابر رحمة اللّه عليه در آن خبرها كه از وقايع آتيهء كوفه كه از امام عليه السّلام شنيده است به اين خبر اخبار كرده باشد .
مؤلف گويد : كه جابر بن يزيد از بزرگان تابعين و حامل اسرار علوم اهل بيت طاهرين عليهم السّلام بوده و گاه گاهى بعضى از معجزات اظهار مىنمود كه عقول مردم تاب شنيدن آن را نداشته لهذا او را نسبت باختلاط دادهاند و الّا روايات در مدح او بسيار است بلكه در رجال كشّى است كه گفته شده كه : منتهى شده علم ائمّه عليهم السّلام
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٤٥٣