و كذا . و أيضا نقل نموده كه : چون هشام بن عبد الملك بر مسند امارت نشست جابر از او متوهّم شد و خود را بشقّ ديوانگى زد روزى از خانه بيرون آمده قوصرهء « 1 » خرمائى بر سر و بطريق كودكان بر نى سوار شده بكوچههاى كوفه درآمد و مردم آن را حمل بر جنون او نموده خطّ ديوانگى بر او كشيدند تا آنكه بعد از چند روز نوشتهء هشام رسيد كه جابر را نزد او فرستد و حاكم كوفه چون از حال جابر سؤال نمود مردم كوفه گواهى دادند كه او ديوانه و خرف « 2 » شده است و كيفيّت ديوانگى او را بهشام نوشتند هشام ديگر متعرّض او نشد و جابر بعد از چند مدّت كه خاطر جمع نمود به همان حالت اصلى رجوع فرمود . و شيخ نجاشى گفته كه : جابر با ابو جعفر و ابو عبد اللّه عليهما السّلام ملاقات نموده و در سال يكصد و بيست و هشت از هجرت وفات يافته . و در كتاب ميزان ذهبى مذكور است كه : جابر بن يزيد الجعفى يكى از علماء شيعه است و از ابن مهدى نقل كرده كه گفته كه : جابر جعفى صاحب ورع بود در حديث و من اورع از او در حديث نديدهام . و گفته كه : شعبى او را صدوق خوانده ، و يحيى ابن ابى بكر او را از اوثق ناس شمرده : و وكيع او را ثقه گفته ، و عبد الحكم از شافعى روايت نموده كه سفيان ثورى بشعبى مىگفت كه اگر تو در حقّ جابر سخن خواهى كرد من نيز در حقّ تو سخن خواهم كرد ، و از جمعى ديگر از اصحاب حديث طعن در جابر نقل كرده و علّت آن طعن ايشان چنانچه از سياق كلام او مفهوم مىشود آنست كه او شيعى بوده و سبّ بعضى از صحابه مىنموده » .
محدث قمى ( ره ) در منتهى الامال در باب هفتم كه در بيان احوال حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام است در فصل سوم كه در ذكر معجزات آن حضرت است .
معجزهء سوم را تحت عنوان « در دلائل آن حضرت است در جابر بن يزيد » چنين ياد كرده است :
هامش
( 1 ) - در غياث اللغات گفته : « قوصره بفتح اوّل و صاد مهمله خريطه و جوال خرما كه از برگ خرما سازند » .
( 2 ) - خرف بفتح اوّل و كسر راى مهمله بمعنى سخت پير كه تغير در حواسش راه يافته باشد ( از كنز ) و پير بىعقل كه نعت است از خرف بفتحتين بمعنى تباهى عقل از كلان سالى ( غياث اللغات ) » .