تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
« سيم - در بحار از كافى « 1 » نقل كرده كه از نعمان بشير مرويست كه گفت : من هم محمل « 2 » بن يزيد جابر جعفى بودم پس زمانى كه در مدينه بوديم جابر خدمت امام محمّد باقر عليه السّلام مشرّف شد و با آن حضرت وداع كرد و از نزد آن حضرت بيرون شد در حالى كه مسرور و شادمان بود پس از مدينه حركت كرديم تا رسيديم باخيرجه « 3 » در روز جمعه ، و اين منزل اوّل است از فيد بمدينه ، و فيد منزليست ما بين كوفه و مكّه كه در نصف راه واقع شده پس نماز ظهر را بگذاشتيم همين كه شتر ما از براى حركت از جاى برخاست ناگاه مردى دراز بالا و گندم گون بديديم و با او مكتوبى بود و بجابر بداد جابر بگرفت و ببوسيد و بهر دو چشم خويش بر نهاد و چون بديديم نوشته بود كه نامه‌ايست از محمّد بن على بسوى جابر بن يزيد و گلى سياه و تازه و تر بر روى نامه بود جابر با آن مرد گفت : چه وقت از خدمت سيّد و آقاى من بيرون شدى ؟ گفت : در همين ساعت ، گفت : پيش از نماز يا بعد از نماز ؟ گفت : بعد از نماز ، پس جابر مهر از نامه برگرفت و بقرائت آن پرداخت . و همى چهره درهم كشيد تا بپايان نامه رسيد و نامه را با خود بداشت و از آن پس او را مسرور و خندان نديدم تا بكوفه رسيديم و چون هنگام شب بكوفه درآمديم آن شب را بيتوته نموديم و بامدادان محض تكريم جانب جابر بخدمتش بيامدم و او را نگران شدم
هامش
( 1 ) - مجلد يازدهم بحار الانوار « باب معجزات الباقر عليه السلام ، ص 81 چاپ امين الضرب ، نقلا عن الكافى . و در اصول كافى حديث هفتم باب « أن الجن يأتيهم فيسألونهم عن معالم دينهم و يتوجهون فى امورهم عليهم السلام » ج 1 مرآة العقول ص 297 ، و ج 1 طبعة دار الكتب الاسلامية ص 396 - 397 ، و نيز در مجلد هفتم بحار در باب « أن الجن خدامهم يظهرون لهم و يسألونهم عن معالم دينهم » نقلا اياه عن الاختصاص للمفيد مع اختلاف يسير فى اللفظ و هو موجود فى الاختصاص ص 66 - 67 من طبعه مكتبة الصدوق . ( 2 ) - محمل بر وزن منزل بمعنى كجاوه است و « هم محمل » يعنى هم كجاوه و ترجمهء « مزامل » است كه نص عبارت نعمان بن بشير است كه : « كنت مزاملا لجابر بن يزيد الجعفى » و مجلسى ( ره ) در مرآة العقول گفته ( ج 1 ، ص 297 ) : « المزامل المعادل فى المحمل » . ( 3 ) - « اخيرجه » نام جائى است مجلسى ( ره ) در بحار در بيان حديث گفته : « فيد منزل بطريق مكة و المعنى أنك اذا توجهت من فيد الى المدينة فهو أول منازلك و الحاصل أن الطريق من الكوفة الى مكة و الى المدينة مشتركان الى فيد ثمّ يفترق الطريقان ، فاذا ذهبت الى المدينة عادلا عن طريق مكة فأول منزل تنزله الاخيرجه . و قيل : أراد به أن المسافة بين الاخيرجة و بين المدينة كالمسافة بين فيدو المدينة ، و قيل : ان المسافة بينها و بين الكوفة كانت مثل ما بين فيد و المدينة ، و ما ذكرنا أظهر » . و در مرآة نيز همين بيان را باختلافى در لفظ ذكر كرده است .