تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
فرمود : حقّ ترا برد آنكسى كه او را كشت . پس فرمود بوليد كه : برخيز و بده حقّ اين مرد را . همانا من مىخواهم خنك كنم بر معلّى پوست او را اگر چه كه خنك مىباشد . يعنى حرارت جهنّم به او نرسيده . و نيز كلينى روايت كرده از وليد بن صبيح كه گفت : روزى خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرّف شدم . افكند نزد من جامه‌هائى و فرمود : اى وليد ردّ كن اينها را بنوردهاى خود . يعنى در خدمت آن حضرت پارچه‌هاى ندوخته بود كه تاهش را باز كرده بودند . حضرت به او فرمود كه : آنها را بپيچد و تاه كند . وليد گفت : من برخاستم مقابل آن حضرت ، آن حضرت فرمود : خدا رحمت كند معلّى بن خنيس را . من گمان كردم كه آن حضرت تشبيه كرد ايستادن مرا مقابل خود بايستادن معلّى در خدمتش . پس فرمود : افّ باد بر دنيا كه خانهء بلا است . مسلّط فرموده حقّ تعالى در دنيا دشمنش را بر وليّش . و نيز شيخ كلينى روايت كرده از عقبة بن خالد كه گفت : من و معلّى و عثمان بن عمران مشرّف شديم خدمت حضرت صادق عليه السّلام همين كه حضرت ما را ديد فرمود : مرحبا مرحبا بشما . اين صورتها دوست مىدارند ما را ، و ما دوست مىداريم ايشان را . جعلكم اللّه معنا فى الدّنيا و الاخرة ؛ قرار دهد شما را خداوند تعالى با ما در دنيا و آخرت . شيخ كشّى روايت كرده كه : چون روز عيد مىشد معلّى بن خنيس بيرون ميرفت بصحرا ، ژوليده مو و گرد آلوده درزىّ ستم ديدهء حسرت خورنده . همين كه خطيب بر منبر ميرفت دست خود را به آسمان بلند مىكرد و مىگفت : الّلهمّ هذا مقام خلفائك و اصفيائك و مواضع امنائك الّذين خصصتهم [ بها ] ابتزوّها ( تا آخر عبارت او ) » . و قاضى نور اللّه ( ره ) در مجالس المؤمنين در مجلس پنجم ( ص 377 ج 2 چاپ اسلاميه ) گفته : « معلّى بن خنيس الكوفى مولاى حضرت امام جعفر صادق ( ع ) بود و آن حضرت او را از اهل بهشت خوانده بود و چون مردم را دعوت مينمود كه بموافقت محمّد بن عبد اللّه معروف بنفس زكيّه بر بنى عبّاس خروج نمايند داود بن علىّ عبّاسى او را گرفت و به آن كينه او را كشت و صلب نمود و او پيش از آنكه كشته شود مردم را گواه گرفته بود كه آنچه متروكهء اوست از حضرت امام جعفر ( ع ) است .