افكنده و سلطان در غايت خشم و غضب است ، سلطان پرسيد اين چيست ؟ شيخ گفت :
اين بتى است كه از روى سازند بازيچهء كودكان را ، گفت : ازين نمىپرسم ، شيخ گفت : پس سلطان از چه پرسد ؟ گفت : اين جماعت گويند كه تو اين بت را مىپرستى و گوئى كه خداوند بر صورت اوست شيخ گفت : « سبحانك هذا بهتان عظيم » و چنان با مهابت و صوت بلند اين كلام را ادا كرد كه سلطان را در دل افتاد كه اين جماعت بر او افترا زدهاند پس از شيخ عذر خواهى نموده او را مكرّما و محترما به منزل خود بازگردانيد و مشايخ بلد را تهديد نمود ايشان گفتند : راستى آنست كه ما از دست تعصّب و خشونت اين مرد و استيلاى او بر ما بسبب عوام در بلائيم ، خواستيم تا بدين وسيله شرّ او را از سر خود كوتاه كنيم ، سلطان جمعى را بر ايشان موكّل كرد تا هم در آن مجلس مبلغى عظيم از ايشان برسم خزانه بستدند و جان ايشان را ببخشيد » .
امّا بقيّهء ترجمهء « يرنقش بازدار » در تعليقهء 155 ذكر خواهد شد نظر باينكه مصنف ( ره ) در آنجا قضيّهء تاريخى مهمّى از وى نقل كرده است .
تعليقهء 83 ( ص 195 ؛ س 1 ) كمال ثابت قمى
اينكه مصنّف ( ره ) هنگام تعداد ابواب البرّ شهر قم گفته ص ( 195 ) :
« و آنچه كمال ثابت كرده است در ميان شهر » .
مراد كمال الدّين ثابت قمّى است كه از مردان بزرگ و رجال معروف زمان خود بوده است عماد كاتب در تواريخ آل سلجوق هنگامى كه وقايع سلطنت سلطان مسعود سلجوقى را ياد مىكند چنين گفته ( ص 182 ) :
« و كان في منصب الاستيفاء حينئذ كمال الدّين ثابت القميّ الثّابت الكامل الباسل ، و كان في زمان عمّي من نوّاب ديوانه ، و صنائع احسانه ، و كان شهما ناقدا و سهما نافذا ، فأنس السلطان بروائه و ركن الى رائه و استغنى به عن وزرائه و هو الّذي يقول فيه القاضي أبو بكر الأرجانيّ قصيدة منها :