مىكنند و در مىيابند كه خليفة بن أبي اللّجيم قزوينى را كه در شهر قزوين شهيد شده است و از بزرگان آن شهر بوده است و بايستى رافعى ترجمهء وى را نيز در تدوين بنويسد ننوشته است .
چون عبارت متن ( ص 192 ؛ ص 11 - 12 ) در نسخهء « ح » چنين است : « اينك در اين عصر شاه نيكو سيرت مظفّر الدّين بقزوين پيرى از جملهء داعيان روافض بردار كردند كه نام او خليفه بود و معروف بود بشتم صحابه و كوجكى « 1 » كه به روى نماز كردى در گردنش كردى » و نسخهء علّامهء قزوينى ( ره ) از روى همين نسخهء « ح » استنساخ شده بوده است از اين روى در حاشيهء عبارت گفته است : « ظاهر آنست كه كلمهء « بت » از عبارت ساقط شده و اصل : « بت كوچكى » بوده است و اين حكايت عين حكايت خواجه عبد اللّه انصارى است با رقباى او در محضر سلطان الب ارسلان » .
نگارنده گويد : مراد آن مرحوم از حكايت مشار اليها همانست كه در حواشى چهار مقالهء چاپ ليدن ( ص 156 ) به اين عبارت ذكر كرده است : « ذهبى روايت كند كه در يكى از سفرها سلطان الب ارسلان بهرات ورود نمود مشايخ و رؤساى بلد تدبيرى انديشيدند كه شيخ را در نظر سلطان مغضوب سازند پس بتى كوچك از مس ساخته آن را در محراب شيخ پنهان كردند و چون بحضور سلطان رفتند از شيخ الاسلام شكايتها كردند از جمله گفتند كه : او قائل بتجسّم است و در محراب خود بتى نهد و گويد : خداوند بر صورت اوست و اگر سلطان هم اكنون فرستد بت را در قبلهء مسجد او خواهد يافت . اين امر بر سلطان سخت گران آمد فى الحال جماعتى از غلامان بفرستاد تا بت را از زير سجّادهء شيخ بياوردند پس شيخ الاسلام را احضار فرمود چون شيخ داخل شد مشايخ بلد را ديد همه نشسته و بتى در پيش روى سلطان
هامش
( 1 ) - اين كلمه محرّف و مصحف « لوحكى » است مصغر لوح در ساير نسخ ، و مرحوم قزوينى چون آن را « كوچكى » خوانده ناچار بمناسبت مقام و سبق ذهن آن مرحوم بقصهء مذكوره موصوفى را كه « كوچكى » صفت آن باشد به غير از كلمهء مزبوره يعنى « بت » نيافته پش آن را در ميان دو قلاب به اين صورت [ بت ] بر متن افزوده و بحكايت مذكوره بعبارت منقولهاش اشاره فرموده است - رحمه اللّه تعالى .