زيرا در همين ترجمه تصريح شده كه برادر اميرك بيهقى ابو نصر دبير عميدرى بوده است پس كتابخانه را ميتواند او از طرف برادرش بانى شود و بسازد در هر صورت ارباب تحقيق خودشان به تتبّع در مظانّ شرح حال وى بپردازند و واضحترين دليل بر مغايرت آنست كه در جاى دوم متن كتاب « النقض » وى را برى منسوب ساخته است پس وى بطور قطع « بيهقى » نبوده است .
تعليقهء 5 ( ص 4 ) در معنى « پاى خوانان » و بيان وجوه محتمله در آن
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 4 ) :
« مگر سبب تهييج عوام النّاس و آلت پاى خوانان و دست آويز فتّانان شود » نظير اين تعبير يعنى « پاى خوانان » را مصنّف ( ره ) در جاى ديگر از اين كتاب به اين طريق به كار برده است « امّا آنچه گفته است كه : « رافضيى دهليز ملحدى است سخن پاى خوانان و وسواسان و بىعلمان و بىامانتان است » و عن قريب خواهد آمد .
اوّلا بايد دانست كه « مگر » در صدر عبارت اوّل مصنّف ( ره ) براى تمنّى يا ترجّى به كار رفته است چنان كه در ذيل همان عبارت در ص 4 ياد كرديم و اين دو معنى براى اين كلمه در كتب لغت ذكر شده و در زبان فارسى بطور وفور مستعمل بوده و هست : از آن جمله است اين گفتار سعدى :
« مگر صاحبدلى روزى برحمت * كند در حقّ درويشان دعائى »
در برهان گفته : « مگر گاهى در مقام يقين و تمنّى مىآيد » و در بهار عجم گفته : « مگر گاهى بمعنى اميد هم مستعمل مىشود خواجه نظامى گفته :
« مگر كاتشى بر فروزند لعل * در آتش نهند از پى شاه نعل »
و مراد آنست كه مؤلّف بعض فضايح الرّوافض نسخهء كتاب خود را بقزوين به اين آرزو و اميد فرستاده است كه آن كتاب سبب تهييج عوام النّاس . . . شود » .