« مؤلف گويد كه : قصّهء شكافتن شكم آن حضرت را بعضى از علما انكار كردهاند و اگر چه صريحا در احاديث معتبرهء شيعه وارد نشده است امّا نفى آن نيز به نظر نرسيده است و بعضى اخبار در جلد اوّل گذشت كه دلالت بر حقّيّت آن قصّه ميكرد پس جزم بوقوع و نفى نميتوان كرد و در مرتبهء احتمال مىبايد گذاشت » .
طالب تفصيل بمفصّلات رجوع كند زيرا اين مقام گنجايش بسط را بيش از اين ندارد و آنان كه نفى شقّ صدر را قائل هستند دلائل عقلى بر آن ياد كردهاند .
تعليقهء 4 ( ص 3 ) اميرك شيعى رازى
اينكه مصنّف ( ره ) در ص 3 گفته : « يكي بخزانهء اميرك معروف فرستاده » مراد از اين شخص همانست كه در آينده تحت عنوان « و از خواجگان و رؤساء [ طايفهء شيعه ] كه در عداد اعتبار و التفات آيند » او را به اين فقره : « و خواجه اميرك شيعى رازى » ( ص 225 چاپ اوّل ) معرّفى كرده است ليكن متأسّفانه ترجمهء حال او را تاكنون در جائى بدست نياوردهام و بطور قطع آن اميرك نيست كه أبو الحسن بيهقى ( ره ) در تاريخ بيهق تحت عنوان « عنبريان » بتفصيل بترجمهء حال او پرداخته و گفته : ( ص 120 چاپ استاد بهمنيار ، و ص 208 چاپ هند بتصحيح دكتر قارى سيّد كليم اللّه حسينى بسال 1388 هجرى قمرى ) : « و از فرزندان ابو العبّاس العنبرى بود خواجه اميرك دبير ، و برادرش خواجه ابو نصر دبير و هو ابو الحسن احمد بن محمّد البيهقى الملقّب به « اميرك » و أخوه ابو نصر در بيهق ضياع و اسباب بسيار ساختند و اين سراى كه امروز اجلّ شهيد حسين بيهقي مدرسه ساخته است خواجه اميرك بنا كرده است و سراى وى بوده است ( تا آخر ترجمه ) » زيرا در آخر همين ترجمه تاريخ و سبب وفات او را چنين ياد كرده است :
« و خواجه اميرك از علّت قولنج فرمان يافت في يوم الثّلثاء الثّالث عشر من شوّال سنة ثمان و أربعين و اربعمائهء » و احتمال اينكه بانى كتابخانه او بوده بسيار بعيد است