خود چون بر عرشهء منبر براى روضه خواندن قرار ميگرفت چند نفر از شاگردان او كه براى يادگرفتن فنّ روضه خوانى و تعلّم آداب و رسوم و اصول و فنون آن به عنوان تلمّذ پيش او مىآمدند در پاى منبر او آغاز به شعر خواندن ميكردند و مقدّمات مرثيه و روضه را براى استاد فراهم مىنمودند و اين افراد را باصطلاح عوام ، در آن زمان « دم گيرنده » و « پاى منبرىخوان » مىگفتند و شايد در زمان مؤلّف اين اصطلاح معمول بوده است و مراد اين قبيل اشخاص مبتدى كه نوعا هم بيسواد بودند باشند .
3 - آنكه مراد نشينندگان پاى « خوان » باشند و غرض از « خوان » سفره و مائده باشد . مانند شكمچرانان و طفيليان و امثال ايشان كه غالبا نيز بر سر سفرهء ديگران مىنشينند . پس « پاى خوانان » مخفّف « پاى خوان نشينندگان » است . و اين معنى بطور كلّى مذموم است ، زيرا از دست اين قبيل اشخاص بجز خوردن و خوابيدن و شكم چرانيدن چيز ديگرى برنميآيد . چنان كه شاعر عرب گفته است .
خلق اللّه للحروب رجالا * و رجالا لقصعة و ثريد
4 - آنكه محتمل است كه « پاى خوان » به « باء » سه نقطهء فارسى نباشد بلكه به « باء » موحّدهء عربى قرائت شود . و مراد مبتدى باشد و در اين صورت معنى آن همان معنى « الفبا » خوان و « ابجد » خوان خواهد بود . در بهار عجم گفته :
« ابجدخوان كسى كه الف ، باء ، تاء بخواند و ابجد طفلانه بكسر دال حروف تهجّى كه عبارت از الف ، باء ، تاء ، است تا آخر ؛ صائب گفته :
روى در عشق حقيقى از مجاز آوردهام * شستهام از لوح خاطر ابجد طفلانه را »
و در كتب قدما در مقام مقايسهء فضل مبتدى با منتهى و ناقص با كامل ، معمول به و مرسوم بوده است كه ميگفتهاند : « فلان كس ابجد خوان مكتب كمالات فلان شخص است » و مراد از « فلان اوّل » مبتدى و ناقص ، و از فلان دوم منتهى و كامل بوده است و بر اين تقدير نيز مراد واضح است .
5 - مىتواند بود كه « باى خوان » محرّف و مصحّف « باد خوان » باشد كه بمعنى