متواتر بر امامت آن حضرت به چند وجه تقرير آن مىتوان كرد :
اوّل - آنكه ظاهر منزلت عموم است بحسب عرف خصوصا هرگاه بعضى از منازل را استثنا كنند كه در اين صورت صريح مىشود در عموم در بقيّهء افراد مستثنى منه ، مثل آنكه اگر كسى گويد كه : فلان مرد بمنزلهء من است مگر آنكه بخيل است ، همه كس چنين مىفهمد كه در غير صفت جود در صفات كمال ديگر مثل اوست . پس اين كلام دلالت مىكند بر اينكه جميع نسبتها كه در ميان موسى و هارون بود بايد كه در آن حضرت باشد به غير پيغمبرى ، و اين معلوم است كه از جملهء نسبتها خلافت بر امّت بود چنانچه گفت كه : اخلفني في قومي . پس هر گاه موسى غايب مىشد هارون خليفهء او بود پس بايد اين حالت نيز از براى حضرت امير ( ع ) ثابت باشد ، و اين غير معنى پيغمبرى است كه استثناء شده است . اگر گويند : گاه باشد كه خلافت در حال حيات مراد باشد جواب گوئيم كه استثناء پيغمبرى بعد از وفات صريح است در اينكه مراد اعمّ است و الّا احتياج به استثناء نبود با آنكه خلاف ظاهر لفظ است .
دويم - آنكه از جملهء منازل هارون آن بود كه او افضل بود از جميع امّت موسى ( ع ) پس بايد كه حضرت امير ( ع ) نيز افضل باشد از جميع امّت آن حضرت و تفضيل مفضول قبيح است عقلا چنان كه دانستيم .
وجه سيوم - آنكه از احاديث متواتره معلوم است كه حضرت رسول ( ص ) اين سخن را در مقامات متعدّده فرموده اگر مطلب منزلت مخصوصى بود در وقايع متباينه نمىفرمود مثل آنكه در مسدود كردن درها از مسجد و مفتوح كردن در خانهء آن حضرت اين را فرمود ، و در تسميهء حسن و حسين و محسن بأسماء اولاد هارون شبر و شبير و مشبر اين را نيز فرمود ، و در استخلاف مدينه نيز فرمود ، و در نصب غدير نيز اين را فرمود . پس معلوم شد كه همهء منازل مراد است خصوصا منزلت خلافت .
وجه چهارم - آنكه مشهور بلكه متواتر است كه آنچه در بنى اسرائيل واقع شده است در اين امّت مثل آن واقع مىشود چنانچه صاحب نهايه و ديگران گفتهاند
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٥٩