صحابه روايت كرده است و ابن اثير در تاريخ كامل از محمّد بن اسحاق و ديلمى در فردوس الأخبار از عمر بن الخطّاب روايت كرده است كه رسول خدا ( ص ) با على ( ع ) گفت :
تو اوّل مسلمانى در اسلام ، و اوّل مؤمنانى در ايمان ، و تو از من بمنزلهء هارونى از موسى .
و قاضى على بن محسّن تنوخى كه از علماى عامّه است اين حديث را از امير - المؤمنين ( ع ) و عمر و سعد بن أبى وقّاص و ابن مسعود و ابن عبّاس و جابر انصارى و ابو هريره و ابو سعيد خدرى و جابر بن سمرة و مالك بن حويرث و براء بن عازب و زيد بن أرقم و أبو رافع و عبد اللّه بن اوفى و برادرش زيد و ابو شريحه و حذيفة بن أسيد و أنس ابن مالك و أبو بريدهء أسلمى و ابو ايّوب انصارى و عقيل بن أبى طالب ( ع ) و حبيش بن جنادة و معاوية بن أبى سفيان و امّ سلمة و أسماء بنت عميس و سعيد بن المسيّب و امام محمّد باقر عليه السّلام و حبيب بن أبى ثابت و فاطمة بنت على ( ع ) و شرحبيل بن سعد روايت كرده است و گفته است : همه از حضرت رسول ( ص ) روايت كردهاند . و ابن حجر در كتاب فتح البارى در شرح صحيح بخارى گفته است در شرح اين حديث كه :
در روايت ابن مسيّب اين زيادتى هست كه : بعد از آنكه حضرت رسول ( ص ) اين سخن را با حضرت امير ( ع ) گفت حضرت امير دو مرتبه گفت : راضى شدم . و گفته است كه در اوّل روايت براء بن عازب و زيد بن أرقم اين زيادتى هست كه : حضرت رسول ( ص ) با على ( ع ) گفت : يا من مىبايد در مدينه بمانم يا تو بمانى چون حضرت امير ( ع ) اين سخن را شنيد در مدينه ماند پس شنيد كه جمعى از منافقان مىگويد كه : على را از براى اين در مدينه گذاشت كه از او آزرده بود . حضرت امير ( ع ) از پى آن حضرت رفت و گفت : مردم چنين ميگويند . حضرت فرمود : آيا راضى نيستى كه از من بمنزلهء هارون باشى از موسى مگر آنكه بعد از من پيغمبرى نيست ؟ پس ابن حجر گفته است كه : اصل حديث را غير سعد از على ( ع ) و عمر و ابو هريره و ابن عبّاس و جابر بن عبد اللّه و براء بن عازب و زيد بن أرقم و ابو سعيد خدرى و انس بن مالك و جابر بن سمرة و حبيش بن جنادة و معاوية و أسماء بنت عميس و غير ايشان روايت كردهاند . و جميع طرق آن را ابن عساكر در ترجمهء على ذكر كرده است . تمام شد سخن ابن حجر .
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٥٧