و عزلش معلوم نشد پس بايد كه بعد از وفاتش نيز خليفه باشد و اگر از اين منازل و مراتب همه تنزّل كنيم در اين شكّ نيست كه دلالت بر نهايت قرب و محبّت و اختصاص مىكند پس بر صاحب منزلت هارونى و اخوّت روحانى و اختصاص جسمانى و قرابت نسبى با مناقب جليله كه بر عالميان ظاهر است كسى را كه هيچ جهتى از جهات نداشته باشد به غير از اسنّيّت در كفر كه عين نقص است و شائبهء كمال در او نيست مقدّم داشتن عين خطاست و نزد هيچ عاقل روا نيست و اللّه الهادي الى سواء السّبيل .
حديث اخوت
و نيز مجلسى ( ره ) در همان كتاب گفته ( ورق 53 ) :
فصل چهارم - در بيان اختصاص حضرت امير ( ع ) است به حضرت رسول ( ص ) در اخوّت و همراز بودن و ساير امور ، و در آن چند مطلب است مطلب اول اخوتست در جامع الاصول از صحيح ترمذى روايت كرده است از انس كه چون حضرت رسول ( ص ) برادرى قرار داد در ميان صحابه ، حضرت امير گريان بنزد حضرت رسول ( ص ) آمد و گفت : يا رسول اللّه ( ص ) برادرى قرار دادى ميان اصحاب خود ، و مرا با كسى برادر نكردى ؟ حضرت رسول ( ص ) گفت : تو برادر منى در دنيا و آخرت . و ابن عبد البرّ در استيعاب از ابن عبّاس روايت كرده است كه : رسول خدا ( ص ) با على ( ع ) گفت : تو از من بمنزلهء هارونى از موسى ، برادر منى و مصاحب منى . و از أبى الطّفيل روايت كرده است كه : چون عمر محتضر شد خلافت را بشورى قرار داد در ميان على ( ع ) و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرّحمن و سعد ، پس حضرت امير ( ع ) بايشان گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا در ميان شما به غير از من كسى هست كه حضرت رسول ( ص ) برادرى در ميان او و خود قرار داده باشد در وقتى كه مسلمانان را با يكديگر برادر كرد ؟ گفتند : نه . پس ابن عبد البرّ گفته است كه : از وجوه بسيار روايت كردهاند كه على ( ع ) مىگفت كه : من بندهء خدا و برادر رسول اويم ، و اين سخن را به غير من كسى نمىگويد مگر بسيار دروغ گويى ؛ و قصّهء مؤاخات از متواترات است . و ابن حنبل در مسند بشش سند روايت كرده است از جمعى ، و ابن