مىگفت در وقتى كه او را در بعضى از غزوات در مدينه گذاشت و على ( ع ) گفت : مرا با زنان گذاشتى و ذكر كرد همان را كه در حديث سابق مذكور شد ، امّا در اينجا گفت : الّا انّه لا نبوّة بعدي . يعنى مگر آنكه نبوّت و پيغمبرى بعد از من نيست .
پس سعد گفت : شنيدم كه در روز خيبر مىگفت : البتّه خواهم داد علم را فردا به مردى كه دوست ميدارد خدا و رسول او را ، و دوست مىدارد او خدا و رسول را ؛ همهء ما گردن كشيديم كه شايد بما دهد ، پس گفت : على ( ع ) را بطلبيد ، چون على ( ع ) حاضر شد ديدهاش رمد داشت و درد ميكرد ، آب دهان مبارك خود را بر ديدهء او ماليد و علم را به او داد پس خدا بر دست او فتح كرد . چون آيهء مباهله نازل شد على و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) را طلبيد و گفت : خداوندا اينها اهل منند . و ابن عبد - البرّ در كتاب استيعاب كه معتبرترين كتب ايشان است گفته است كه : حضرت امير ( ع ) در هيچ غزوهاى از غزوات كه حضرت رسول ( ص ) در آن حاضر بود تخلّف ننمود تا بمدينه هجرت فرمود مگر در جنگ تبوك كه حضرت رسول ( ص ) او را براى حراست مدينه و محافظت عيال خود در مدينه گذاشت و به او گفت : أنت منّي بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبيّ بعدى ، و گفته است : اين حديث را جماعت بسيار از صحابه روايت كردهاند و از ثابتترين روايات و صحيحترين آنهاست . روايت كرده است آن را از رسول خدا ( ص ) سعد بن ابى وقّاص و طريقها به « سعد » بسيار است و روايت كرده است اين حديث را از ابن عبّاس و ابو سعيد خدرى و امّ سلمة و اسماء بنت عميس و جابر بن عبد اللّه و جماعت بسيارى كه ذكر آنها بتطويل مىانجامد
و فاطمه دختر على ( ع ) روايت كرده است از اسماء بنت عميس كه گفت :
شنيدم رسول خدا ( ص ) با على مىگفت : أنت منّي بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه ليس بعدي نبيّ ، و بروايت ابن عبّاس بعد از آن گفت : تو برادر منى و صاحب منى ، يعنى مصاحب منى . و ابن عقدهء حافظ كه جميع طوايف او را ثقه ميدانند كتاب بزرگى تصنيف كرده است از براى خصوص سندهاى اين حديث . و ابن حنبل در مسند خود كه بمنزلهء صحاح ايشان است اين حديث را بسندهاى بسيار از جمع كثيرى از
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٥٦