در بغداد بگردانيدند و در مقابل درب نوبى آويختند » .
محدث قمى ( ره ) در تتمة المنتهى تحت عنوان « ذكر ايّام خلافت القائم بأمر اللّه عبد اللّه بن القادر » گفته ( ص 332 ) : « در ماه ذيقعدهء سنهء 422 كه قادر از دنيا رخت كشيد پسرش عبد اللّه القائم بأمر اللّه بجاى پدر نشست و گفته شده كه : او در بين خلفا امتيازى داشت باحسان و عدل و صدقات و قضاء حاجات ، و پيوسته امر خلافت به او مستقيم بود تا آنكه ارسلان تركى بساسيرى او را مأخوذ داشت و بعانه برد و حبس كرد قائم قصّهء خود را نوشت و بجانب مكّه فرستاد تا بكعبه آويختند پس طغرل بيك به جهت انتصار خليفه با ارسلان طرف شد و او را بكشت و خليفه را مكرّما بجاى خود برگردانيد . ارسلان مذكور ابتدا مملوك بهاء الدّوله پسر عضد الدّولهء ديلمى بوده و كم كم كار او بالا گرفت و بزرگ شد و رشتهء امورات و تدبير مملكتى با او شد ، و باسم او در منابر عراق و غيره خطبه ميخواندند و ملوك از او وحشت داشتند تا آنكه طغرل بيك او را در سنهء 451 بكشت و نقل شده كه : چون بساسيرى يعنى ارسلان تركى بر بغداد استيلا يافت « حىّ على خير العمل » را [ در اذان ] زياده كرد ، و خانهء خليفه را غارت كرد ، و عمارتى عالي بر قبر منوّر امامين همامين حضرت هادى و عسكرى ( ع ) در سامره بنا نهاد . در وجه تسميهء بساسيرى گويند چون ارسلان غلام يكي از بزرگان فسا بوده و اهل فارس اهل فسا را بساسيرى گويند بمناسبت آنكه فسا در اصل بسا است ، و سير بمعنى زمين است مانند گرمسير ، و در كتب عربيّه مردم فسا را فسوى گويند » .
قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس المؤمنين بترجمهء بساسيرى بتفصيل پرداخته ( ج 2 چاپ اسلاميّه ؛ ص 420 - 423 ) و منتخبى از آن در اينجا درج مىشود بدين قرار :
« و در حبيب السّير و غير آن مذكور است كه : بساسيرى در سلك امراى ديلم انتظام داشت و ميان او و رئيس الرّؤسا كه وزير قايم خليفه بود بواسطهء مخالفت مذهب و مباينت مطلب غبار نقار ارتفاع يافته بساسيرى از بغداد بيرون رفت و دست بغارت و تاراج برآورده از حاكم مصر مستنصر علوى طلب نصرت نمود و مستنصر چون تشيّع او را مىدانست ملتمس او را مبذول داشته از آن رهگذر اختلال
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٤٠