تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
مهارش بن المجلّي العقيليّ صاحب الحديثة و عانة ؛ فآواه و قام بجميع ما يحتاج اليه مدّة سنة كامله حتّى جاء طغرل بك السّلجوقيّ المذكور بعد هذا و قاتل البساسيريّ المذكور و قتله و عاد القائم الى بغداد ، و كان دخوله اليها في مثل اليوم الّذي خرج منها بعد حول كامل ، و كان ذلك من غرائب الاتّفاق و قصّته مشهورة ، و قتله عسكر السّلطان طغرل بك السّلجوقيّ ببغداد يوم الخميس خامس عشر ذي الحجّة و قال ابن العظيميّ : يوم الثّلاثاء حادي عشر ذي الحجّة سنة احدى و خمسين و أربعمائة ، و طيف برأسه في بغداد و صلب قبالة باب النّوبيّ ( آنگاه بضبط كلمهء « بساسيرى » و بترجمهء امير مهارش ابن المجلّي پرداخته است ) » . محصل عبارت آنكه : « أبو الحارث أرسلان بن عبد اللّه البساسيرى تركى سر آمد اتراك در بغداد بود . گفته‌اند كه : او غلام بهاء الدّولة بن عضد الدّولة بن ديلمى بود و اللّه العالم . و او كسى بود كه در بغداد بر « امام القائم بأمر اللّه خليفهء عبّاسى » خروج كرد در حالى كه خليفه او را بتمامى أتراك مقدّم نموده و زمام امور مملكت را به او محوّل كرده بود . و بنام او در منابر عراق و خوزستان خطبه خوانده ميشد ، پس كار او بالا گرفت و پادشاهان از او بترسيدند . سپس بر امام قائم خروج نموده و او را از بغداد بيرون كرده و بنام المستنصر عبيدى صاحب مصر خطبه خواند ، امام قائم به امير معروف عرب محيى الدّين ابو الحارث مهارش بن المجلّي العقيلىّ صاحب حديثه وعانه پناهنده شد امير عرب خليفه را پناه داده و به تمام حوائج او مدّت يك سال تمام كمر بست تا اينكه طغرل بيگ سلجوقى كه ترجمه‌اش در اين كتاب بعد از اين ياد خواهد شد آمد و با بساسيرى جنگ نموده و او را بقتل رسانيد و قائم ببغداد برگشت و در همان روزى كه قبل از يكسال در آن روز از بغداد خارج شده بود ببغداد وارد شد و اين از غرائب اتّفاقات بود و اين قصّه مشهور است . و او را لشكر سلطان طغرل بيگ سلجوقى در بغداد روز پنجشنبه پانزدهم ذى الحجّه كشتند و ابن العظيمى گفته : روز سه شنبه يازدهم ذى الحجّهء سال 451 بوده . و سر او را