تعليقهء 63 ( ص 129 ؛ س 13 و ص 130 ؛ س 1 ) دهخدا فخراور هشتجردى و پسرش
رئيس جمال الدّين عبد الصّمد هشتجردى مراد از « هشتجرد » « 1 » يا « هشتورد » يا « هشيورد » كه در نسخ نقض و ساير موارد گاهى به چشم مىخورد همانا دهى است كه از توابع قزوين بوده و اكنون نيز بنام « هشتگرد » معروف است رافعى در « التدوين في أخبار قزوين » در ترجمهء « محمّد بن عبد السّلام بن عبد الرّحمن القاضى الهشجرديّ » گفته ( ص 88 نسخهء اسكندريّه و ص 67 نسخهء تركيّه ) : « محمّد بن عبد السّلام بن عبد الرّحمن القاضى الهشجرديّ ، كان يقضي و يذكّر بقريته و قرى سواها ، و آباؤه ذكروا بالعلم ( تا آخر ترجمهء او ) » و نيز رافعى در اوايل كتاب تدوين در ترجمهء پدرش ( محمّد بن عبد الكريم بن الفضل بن الحسن بن الحسين بن رافع ابو الفضل الرّافعيّ الكرجيّ القزوينيّ ) در فصلى كه در آن فصل گروهى از كسانى را كه بر او تلمّذ كرده و از او حديث و روايت نقل كردهاند شخصى را به اين عنوان نام برده : « و عبد الرّحيم ابن ابراهيم بن يوسف الهشجرديّ » و در ترجمهء خود اين شخص گفته ( ص 354 نسخهء اسكندريّه ، و ص 249 نسخهء تركيّه ) : « عبد الرّحيم بن ابراهيم بن يوسف ابو اسحاق الهشجرديّ الخطيب فقيه سمع أبا سليمان الزّبيريّ بقراءة والدي - رحمهما اللّه في الجامع بقزوين سنة ثمان و خمسين و خمسمائة و فيما سمع حديثه عن اسماعيل بن محمّد المخلديّ : حدّثنا أبو عليّ أحمد بن طاهر القوميسانيّ « 2 » ، حدّثنا ابن اسحاق
هامش
( 1 ) - كلمهء « هشجردىّ » در كتب قديمهاى كه به نظر من رسيده نوعا ( بدون تاء ميان شين و جيم ضبط شده ) و در تصحيحاتى كه از متأخران به نظر ميرسد همه « هشتجردى » ( با تائى در ميان شين و جيم » مىباشد و از ملاحظهء نسخ نقض نيز برمىآيد كه « هشتوردى » يا « هشيوردى » نيز بر آن اطلاق مىشده است در هر صورت مراد از همهء آنها همانا هشتگرد كنونى است كه معروف است .
( 2 ) - كذا و لعل الصحيح : « القرميسانى » .