مساعدا فقدم نيسابور و جرى اولئك على رأيهم و خلصت للملاحدة فهي في أيديهم الى الآن . . . و قد خرج من هذه النّاحية جماعة من أهل العلم ، و أهل خراسان يسمّون هذه النّاحية اليوم ترشيش بشينين معجمتين و أوّله تاء مثنّاة من فوق . . . » .
محصل عبارت آنكه :
« طريثيث كه آن را خراسانيان ترشيش - ترشيز گويند ناحيهايست كه دهات بسيار دارد و قصبهء آن دهات ترشيز است و اين سرزمين از قديم منبع فضلا و موطن علما بوده و پيوسته اهل دين و صلاح در آنجا اقامت داشتهاند و اين سيره تا سال 530 هجرى جريان داشته است و بعد از آن اين جريان قطع شد توضيح آنكه عميد مسعود بن منصور « 1 » زورآبادى كه أبا عن جدّ يعنى پدر بر پدر رئيس اين ناحيه بوده است چون باطنيان در زمان او بر نواحى قهستان و زوزن مستولى شدند عميد نامبرده از شرّ و غائلهء ايشان ترسيد زيرا او با ايشان مجاور و املاك او با املاك ايشان متّصل بود پس از تركان سلجوقى استمداد كرد تا ياريش كنند و حريم و حدود و اموال او را نگهدارى نمايند گروهى از تركان به يارى او آمدند ليكن چون قصد و هدف ايشان كمك و مساعدت عميد نبود بلكه نظرشان آن بود كه به اين عنوان باغراض خود برسند و استفادههاى نامشروع بنمايند ، و زورگوئى كنند و ماليّات مقرّرى و حقّ الحفاظهء معمولى را نيز دريافت دارند از اين روى آمدن ايشان به حال عميد نفعى نبخشيد پس ايشان را از خود براند و بملاحده پناه برد و در نتيجهء اين پناهندگى كار او بالا گرفت و همهء ناحيهء ترشيز و قلعهها و ملكها و زمينهاى زراعتى آن حدود براى او خالص و صافى گشت و بلامنازع گرديد .
و چون عميد شافعى مذهب و نيكو اعتقاد بود و تحصيل علم كرده و بمقام فقاهت رسيده بود و در علم كلام نيز چنان مهارت داشت كه با مخالفان مذهب مناظره ميكرد بديهى است كه چنين شخص از ته دل و با طيب نفس ملحد نميشود بجز آنكه
هامش
( 1 ) - صحيح همين است و آنچه در نسخ چاپ مصر به نظر ميرسد كه « منصور بن منصور » چاپ شده غلط است و عبارت شيخ عبد الجليل ( ره ) در نقض ؛ دليل بر صدق اين مدعاست .